|
|
|
|
ایوب گرکزی
اؤچؤن بخت
آیدینگلی بیر گیجه صنم باقیاردی یلدیزی ، آیی قاویزدان آت یاساپ سازی چاپیاردی یلدیزلی یؤلی آی صنمینگ ایلقاپ ساچی مئنگزه یاردی قاره گیجه قاره بؤلؤت ده ک سایاسی یاپیاردی سوشیپ آی یؤزی پات راپ دوران یلدیزلرا صتم بریار بر سؤراغی اگر بؤلسانگ آدام بختی شؤل سؤنیانلر کیمینگ باختی؟ ایلیتینگ دردینه آغلاپ درمان بؤلیپ یاپمادیقلار چؤلده سوسیز قالان لره دامجه بؤلیپ داممادیقلار ایش دؤشؤنده یاویز گؤنی اؤق یای بؤلیپ سیپ مادیقلار اؤز ایلینده ن آیرا دؤشیپ قانات بکلاپ اؤچمادیقلار انانینگ مهرینده ن قانیپ مهر برلیپ سینگمه دیگلر عشق دریاسینه غرق یؤلیپ بیر بیرینه یت مه دیگلر الی باغلی ، گؤزی باغلی ائرکینی تؤسّاقدا باغلی گؤریپ بیلمانی بیر یاختی شؤل سؤنیانلر شؤلانگ باختی هانی ، مئنگ یلدیزیم هانی؟ دینگه من سؤراین شینی اگر یانیار بؤلسه بختیم ناهیلی سونیار مئنگ باختیم اگر آلسه لار سئنگ سازینگ چالیپ بیلمه سئنگ سن قاوزینگ آت یاساپ بیلمه دیک واقتینگ اؤچؤن دیر شؤندا سئنگ باختینگ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:15 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ایوب گرکزی
ییتماین
قارنیم آچ دی ، یادا یانیاردیم درده آغلاماق دان، چاره تاپمازدیم درده هودلاپ هودلاپ یاتیران دیلینگ ملهم دی آخردا ، چاره سیز درده انه جان ، انه جان باغیشلا منی اونؤتدیم هودینگی ، اونوتدیم سنی بؤگؤن کی گؤن دؤشیپ اؤلاکان درده گپ لاپ بیلمان اؤتین ییتیریپ دیلی ساچلارینی سیپاپ سرملان بالانگ انه جان آدینی آیدیپ بیلمه یار نه سن دؤشؤنیارسیتگ اؤنینگ دیلینه نه ده اؤل دؤشؤنیار سنینگ دیلینگه یاقمرده ک بیر زمان یاغسام دا ولی سودییپ سالغینه چاپیارین چؤلی یتیریپ یولیمی یتیریپ دیلی ییتماین انه جان ،هودی له منی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:57 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ایوب گرکزی
پراغینگ شانینا
دؤیغی دؤنیاسینده دویدی لر سنی سؤیگی دنیاسینده سؤیدی لر سنی دؤیغی نینگ ایچینده دوزیپ سن غزل سؤیگی دونیاسینی ادیپ سینگ گؤزؤل ای یارانلر عمریمدن گچدی دییپ آغلارین (پراغی ) نورانلی سنینگ ایلینگ سایراردی ترکمن دیلینگ سایراپ دوره ن دیل لرینگ یتدی دییپ آغلارین جیحون سوویندان قانیپ قارا داغدان سیل اینیپ دؤلؤپ یاتان بؤلؤغ لانگ چئکیلدی دییپ آغلارین باشا قوپاندا توپّان عرض ایله مانه تاپمان آق اؤینده ن آق اویلر گؤچدی دییپ آغلارین غیش اؤرتینیپ آق دؤنی یاز اگنی یاشیل دؤنلی آق پشیند ه ن آق دؤنلی دویشدی دییپ آغلارین دنیادینگ سن ارکین لی قالالارینگ بریگ لی تالانگ سالیپ دوشمانلر یقدی دییپ آغلارین قیقریپ کان ایلینی دیدی کیمر دیریمی گؤرؤغل ده ک بیگلری توتدی دییپ آغلارین |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:47 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
تایاق
بادمجان چه ربطی به خیار دارد؟
خط هوایی مسافربری موسوم به تاکسی هوایی با پنج فروند هلی کوپتر ، از مهر ماه آینده در مسیر تهرانپارس تا میدان آزادی در تهران فعالیّت خود را آغاز خواهد کرد . این هلی کوپترها زرد رنگ هستند و ظرفیبت آنها سه تا هفت نفر مسافر است . به گفته آقای مهدیخانی علاقمندان پرواز در صورت داشتن شرایط لازم به حرفه تاکسیرانی هوایی بپردازند. گویند هر دم از این باغ بری میرسد ولی این یکی تازه ترین است ، آژانس هوایی همان تاکسیرانی یا تاکسی بی سیم است، لابد خلبان را نیز راننده خواهند گفت و خدمه نیز همان شوفر ، فرقی نمی کند چه تاکسی برانند و یا هلی کوپتر . به خاطر این که تشابهش بیش از اندازه باشد، رنگش شده زرد . معمولا قشر تاکسیران ، همان معلمانی هستند که برای امرار معاششان مجبورند شیفت مخالف تاکسی برانند ، بعد از این معلم میتواند در عین حال خلبان هم باشد . منظور از شرایط لازم نیز ، همان گواهی نامه راهنمایی و رانندگی است که راننده تاکسی باید داشته باشد تا هواپیما براند روزگار عجیب و غریبی است ، اتفاقات عجیب و غریب نیز طبیعی به نظر میرسد ، دوستم قازیق رفته بود به میهمانی ، مهماندار سر سفره ترشی بادمجان آورده که به مزاق قازیق خوش رفته بود ، حالا قازیق تعریف میکرد در میهمانی ، خیارشوری خورده است که از بادمجان درست کرده اند ، هرچه گفتیم ، بادمجان که خیار نمیشه ، به سرش نرفت که نرفت ...... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 2:17 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
انه لر گونی بؤتین انه لره قوتلی بؤلسین
انه جان من سنی دیشده گؤریارین هوشیمدا کان آغلاپ سانگا دؤریارین پاکیزه دویغیمی قؤشغی ادیپ دؤغرؤپ سئنگ آلنیگا کعبه دییپ اؤییارین ..... مادر ترا خواب دیدم نشسته ام در گهواره تو می خوانی لالایی خودم را در تاب دیدم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:0 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
انتطار
منینگ یؤلیم تیکن اولدی قار اؤلدی بهار اولدی سحر اولدی ساز اولدی دؤست کرونی گچیپ گیدیپ بیر ماحال قاراشیپ گؤزلریم شؤنگا زار اولدی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:46 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ایوب گرکزی
آخال
مانقلای سقّر ، قاریانی آق دیر قولاغلاری کیکی ، آیاغی اؤق دیر اؤزین دیر تؤینوعی ، اؤزین دیر بؤیی اینچه دیر بیل لری ، ساغریسی یؤق دیر ینگدیر میز یاریشدا، یووریک آیاغی سایلانیپ دورؤن دیرمیداندا اؤزی صوراتینگ اتگنه گرگ دال آدی شؤندان باشغه نشان میداندا یؤق دیر |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:30 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ایوب گرکزی
گزمه جیران بوداغلاردا آوچی گلیپ آولار سنی اوستی قارلی بلند داغلر دؤمان توتیپ آلدار سنی گچر بولسانگ خطر یؤلی بلد بؤلغین دؤغری یؤلی کمین ادیپ اگری یؤلی بوری قایلاپ باغلار سنی گچیپ گیتدی آنچه ییل لر ینه گلر مؤنچه ییل لر اؤمؤر توتؤپ ییتسه ییل لر گؤزلاپ ینه تاپار سنی داغی آت ات ، ایرلگین آتی مینیپ ایلر لگین گید ن یؤلینگ مهرلگین ایلر گلیپ تانار سنی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:16 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
طنز از تایاق
21 اسفند 1384 میز گرد سیاسی
موضوع بحث : آلترناتیو به مدیریّت : تایاق شرکت کنندگان : احزاب و گروههای سیاسی (اپوزیسیون) تایاق : با سلام به شما حضّاران محترم که ما این افتخار را داشته ایم تا دور هم جمع شده و در مورد مبرمترین مسئله روز یعنی آلترناتیو بحث نماییم . من این نشست را به فال نیک می گیرم و امیدوارم در این نشست به راه حل مناسبی دست یابیم .ما از تمامی نمایندگان احزاب و گروههای سیاسی شرکت کننده می خواهیم طرح و برنامه های خود را جهت رسیدن به دموکراسی مطرح کنند تا با جمع بست آن به نتیجه مشخص و مثبتی برسیم ، یا اینکه بتوانیم روی این طرحها کار کنیم. ممد ساچمه ای : اگر قرار باشد تولدی دیگر بیابیم ، تنها ما مستحق هستیم که این کیک تولد را تقسیم نماییم و برنامه ما نیز این است ، به ملیّتهایی که سنگ دموکراسی را به سینه می زنند ، اگر قاشق و چنگال داشته باشند ، یک قطعه شیرینی خواهیم داد ، در غیر اینصورت حق خوردن را نخواهند داشت . ممد فش فشه : جمهوری اسلامی باید سرنگون شود ، جلادان دیروزی آمده اند امروز اصلاح طلب شده اند . اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب نداریم ، همه سر و ته یک کرباسند. تنها راه سرنگونی است و بس ، بعد برنامه حزب مارا در رأ س لوحه خود قرار دهند ، این است راه نجات کارگران و زحمتکشان از ستم ولایت فقیه .اگر تمامی ملیّتها ی مختلفی که در ایران زندگی می کنند ، تمامی اختلافات قومی و قبیله ای را کنار بگذارند و همه را بعنوان انسان نگاه کنند ، قضیه حل است . سلطان فشنگی : تنها استناد ما این است که شما رژیم فعلی را با رژیم قبلی مقایسه کنید ، بدبختی در کدامیک بیشتر است ، از ین نظر ما با داشتن 2500 سال تاریخ و مملکت داری خود را مستحق می دانیم تا این کاروان را به منزل برسانیم ، برای اثبات حقّانیّت حرفمان حاضر هستیم یک رفراندوم نیز برگزار نمائیم. زار ممد : همه میدانند که ما اصلا به دنبال قدرت نبوده و نیستیم ، اگر قرار بود ما قدرت را بدست بگیریم ، تمامی نیروههای مسلّح ، اعم از نیروی زمینی و دریایی در دست ما بودند ، ولی ما چنین کاری را با این همه قدرت و نفوذ نکرده ایم ، با این دلایل اپوزیسیون می توانند روی حسن نیّت ما حساب کنند .بر نامه ما ایجاد جبهه متحد است تا این رژیم ولایت فقیه را سرنگون نمائیم و به دموکراسی برسیم . زور ممد : جمهوری اسلامی نه خاصیّت تحول دارد و نه خاصیّت تکامل . آلترناتیو باید توجه کند به مسئله ملی و برای رسیدن به آن باید تمرکز قدرت را شکست و پشتوانه ای نیز برای دمکراسی بیابیم . مصلح الدّین : ما معتقد به رادیکال نبوده و نیستیم ، بلکه رفرمیست هستیم ، یعنی ما می پردازیم به آنالیز نیروهای درون حاکمیّت و بیرون حاکمیّت . راست با چپ ، چپ با راست ، اصلاح طلبان درون حکومتی با اصلاح طلبان بیرون حکومتی ، خودی و غیر خودی . تندروها با میانه روها ، میانه روها با محافضه کاران ، اصلاح طلبان دینی و اصلاح طلبان لائیک . فشار از بالا و فشار از پایین ، و سر انجام تلاش و کوشش ما این است که بتوانیم از طریق تقویت نیروههای اصلاح طلب به دموکراسی برسیم و تنها راه نجات مملکت از این فلاکت ، دموکراسی است و تمامی ملیّتهای مختلف ایران به شرط حفظ چهار چوب ایرانی آزاد هستند ، برای اینکه ما مطمئن شویم ، پیشنهاد میکنیم قبل از برنامه ما ، هندسه یاد بگیرند تا بتوانند شکل هندسی مورد قبول ما را رسم نمایند . تایاق : از نمایندگان تمامی گروهها و احزاب سیاسی که فرصت یافتند اظهار نظر نمایند متشکریم وبه دیگر دوستان نیز که این فرصت را نیافته اند ، باید بگویم که طرحها وبرنامه های آنها مورد توجه وارزیابی قرار گرفت .من از توقماق خواهش میکنم جمع بندی آنرا به اطلاع عموم برساند . توقماق :اگر جسارت نکنم در پشت دموکراسی این نیروهای اپوزیسیون ، یک ولایت فقیه با یک عمّامه بزرگی خوابیده است . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:16 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ایوب گرکزی تقدیم به مادران در انتظار
وقتیکه پرستوها برمیگردند
بهار با شکوفه ها و سبزه ها سر میرسید ، به کوه و برزن زندگی دوباره بود ، نسیم شمالش ، روح و روان را نوازش ملایمی می بخشید . آنّا چشم دوخته بود به لانه پرستویی که هر سال بر میگشت ، آن را سفید و تعمیرش کرده بود . دگرگونی آب و هوا و طبیعت او را سر زنده نمی کرد ، بلکه او را در ماتم و غم و بیشتر فرو می برد و تنها یک چیز در آنّا جوانه میزد و آن دیدار و گفتگو با پرستوی بهاری بود .میبایست از سفر باز می گشت ، هر ساله منتتظر میماند ، سالها بود که آشیانه اش را ترک کرده بود ، آیا او را طوری شده بود؟ به کدامین گرمسیر ممکن بود رفته باشد ؟ نکند ره گم کرده باشد ؟ همواره در رازو نیازنمازش او را دعا می کرد ، آنّا به غیر از وقت بهار که پرستوها راه سفر می بستند ، قناریش را به اطاق خوابش آورده بود تا او را به یاد پرستوی بهاریش نظاره کند ، به یکباره دلش از قفس به تنگ آمد و آنرا در هوای آزاد پرواز داد تا شاید از پرستوی سینه قرمز پیامی آورد . پرستوها همراه بهار برگشتند ، پرستوی سینه سفید و نوک طلایی با آواز و نغمه خوان راه لانه خویش را گرفت ، لبخند معنی داری بر لبان آنّا غنچه بست ، که شاید پیامی . به یکباره جشمانش از امید برق زد و غرق در اشک گردید . آنّا جای خوابش را به اطاق سالن تغیر داده بود تا درست در مقابل لانه پرستویش بخوابد و بی وقفه آنرا بنگرد تا شاهد خواب آرام او باشد . پرستوی سینه سفید و نوک طلایی انگار حال آنّا را درک می کرد ، عادتش بود که خود را در لانه اش کاملا جا داده و سرش را بر لبه آن تکیه میداد و نگاهش را درست بر نگاههای آنّا میدوخت ، گویا حرفهای او را میفهمید . آنّا نگاهش را زل میداد و باور داشت حرفهایش را دارد میشنود . تو پرستوی من را ندیدی ؟ در آن سفر ، در آن سفر دور و دراز ؟ در آن گرمسیر؟ نکند به باتلاقی بوده باشد او ؟ عین خود شما یود ، ناز و دوست داشتنی ، البته کمی با شما فرق داشت ، سینه اش قرمز بود ، پر از درد و خون ، قلبش می رنجید ، از اینرو خون دل را به سینه کشید تا همه بدانند او دلی خونین جگر داشت، کاکل به سر بود ، زیبا میخواند ، از اینرو سنگ زدند ، او پرواز کرد به سفری دور و دراز که شاید پرستویی به دیاری دیگر بود که چشم میدوخت به بهاری در دیاری دیگر. اشک در چشمان انّا تصویر را در آن مخدوش می کرد ، به همین خاطر چشمانش را تنگ و تنگتر می کرد تا تصویر را بهتر ببیند ، ماهیجه های چشم آنّا چنان خسته میشد که پرستو و لانه اش را در یک نقطه دور درازو سیاهی میدید که در بعضی وقتها ، نقطه سفیدی با حرکت و جانجایی پرستو امتداد نگاههای آنّا را همراهی میکرد ، در این حال بود که آنّا به خواب می رفت . آنّا |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:47 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
ایوب گرکزی دورنه
دورنه دورنه دورنه دورنه یؤکؤر دؤرمه من عاشقیم سانقا خنجر بیلن اؤرمه دالی
سویگینی سویمانه، دالی دیدیلر سویگینی سوینه ام ، دالی دیدیلر سویگینی سویمانی دالی بؤلؤندان بؤل سؤیگینی سؤیپ دالی دیدیلر حالی
قانیمینگ رنگیند ه ن رنگ آلان حالی گؤزیمینگ یاشیند ه ن دؤراند یر گؤلی قاریشلاپ ، مترلاپ قؤیما سن قمّت دویغی ده ن بؤلمسه اؤلچؤگینگ دؤلی خزان
چنار باشین ائراپ دور ساچلارینی داراپ دور یاز بریپ دیر گؤزؤلیک گؤیز هم گلیپ دلاپ دور عاشیق اؤز کندیم ده ن گچدیم بؤگؤن سؤیگی می ین ایچدیم بؤگؤن پارخی یؤق سن دیوانه دی عقل دین ده ن گچدیم بؤگؤن |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 1:15 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
در دهکده ما (1) در دهکده ما حکایت کنند که بچه یتیمی می زیسته است ، او با مشکلات زیادی بزرگ شده ، دین و آئین خود را گم میکند ، به درجات عالی حزبی آن زمان نایل می آید ، از قضا باد سهمگینی می وزد و تاج امپراتوری بزرگ بر زمین افتاده به پانزده قسمت تقسیم میشود ، یک قسمت زمردّین آن به دست پسرک یتیم می رسد و او بر تخت پادشاهی می نشیند و چنان بر مردمش ظلم می کند که وزیر امور خارجه آن نیز پا به فرار میگذارد ، این مسلمان زاده کافر ، دوباره مسلمان میشود ، برای کاستن از بار گناهانش ، راهی مکه و مدینه شده ، حاجی میشود . یواش یواش فکر میکند که پیامبر است و کتابی نیز با خود میاورد ، او اصلا فکر نمیکرده است که روزی خواهد مرد ، خود را پادشاه دائم العمر می خواند و در گذر ایّام عجل یقه او را می گیرد و از دنیا می رود . فرزند ناخلفش با حیله و تردستی به جای او می نشیند ، وزیر خارجه سابق این پادشاه در یک مملکت غریب جان را به جانان تسلیم میکند و وصیّت میکند که او را در خاک مملکت خودش دفن کنند ، این خبر به دولت جدید می رسد ولی آنها نمی پذیرند و ناچاردر کشوری بیگانه دفن میشود ، کسی آخرین پیام او را بر مردمش می خواند : ای مردم شریف ، اگر می خواهید نجات یابید بالای سر خودتان تف نیاندازید ، این قصّه دهن به دهن می گردد و به صورت معمّایی در می آید . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 3:52 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ایوب گرکزی
یار مهتابی
ای یار مهتاب رو زمن متاب زلف سیاهت شبی غمگین است بدون مهتاب . آشفته شبی ستاره من گم کرده رهی جوید پناهی در تار زلفی بده پناهی رو – زمن متاب قلب رنجورم میشود بی تاب مرنجان آنرا تو دیگر بتاب فرش گلگون
آنچه زیر پای تو میدرخشد خون من است آن آشیانه که گلریزش بافته ام خانه من است آن گره ها که در آن نهفته می بینی عمر من است وقتیکه پای می کوبی در آن آهسته تر چونکه می ریزد دلم می رنجد تنم زیرا که آن تار و پود من است . تقدیم به دختران قالیباف صحرا آه عمرم را ببین دار قالی بر گرفت نازک اندامم بسوخت قصد جانم را گرفت رقص انگشتان من در گره ها میدوید در پی این گره ها نقش قالی آفرید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:2 توسط تایاق
|
|
||