تبليغاتX
تایاق
طنز

طنز از تایاق

26 سپتامبر 2007

 

 

حقوق همجنس گرایان

 

 ( آقای احمدی نژاد در پاسخ سوالی در مورد تضییع حقوق همجنس گرایان و زنان در ایران گفت ، همجنس گرا وجود ندارد و زنان نیز از آزادی کامل برخوردارند.)

 

عجب آدمهای بد جنسی هستند که سوالات جنسی میکنند ، در ایران هر جنس و ناجنسی داریم ، ولی چیزیکه هم جنس باشه نداریم  . همجنس باز  کی هست  که حقوق داشته باشه، خروسهای ما خروسند و مرغهای ما مرغند ، شما کی دیدید  خروس، خروسه ماچ کنه ؟  این مشکل  جامعه آمریکاست که خروسشان ادای مرغه در میاره و مرغهایشان هم ادای خروس . ما ایرانیان مردمانی متمدن هستیم و اخلاق و حریّت انسانی از قداست  بالایی برخوردار است ، هرکه منزلت خود را داراست ، مرغ ، مرغ است و خروس ، خروس . هرکه وظیفه خود را میداند . در  جامعه ما مرغها چنان آزادند که هرگز از خروسها خواهش نمی کنند تا برایشان کاری بکنند تا تخمی بگذارند ، این خروسها هستند که وظیفه خود را میدانند و بدون اینکه بپرسند ،  دور مرغ ، یک مانوری میدهند و کارشان را میسازند ، این است جامعه نرمال و ایده ال.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 0:32  توسط تایاق  | 

طنز از تایاق / دوشنبه 24 سپتامبر

 

 

مهاجرت  و مسافرت

 

عامل سیاسی شدن من ، نه فهم درست از سیاست  ، بلکه الگوههایی بودند که در مسیر زندگی بر می گزیدم .نورالدین کیانوری و احسات طبری را میدیدم در تلویزیون داشتند یحث سیاسی و فلسفی میکردند ، میگفتم عجب آدمهای باسوادی هستند ، از کله شان معلوم است ، تاس بودند ، به مادرم میگفتم مادرجان بعد از نماز،  دعا کن موهای خرمایی رنگم بریزد و مثل آنها سرم تاس شود . مادرم میگفت ، پسرم ، مگر عقلت را از دست داده ای ؟ میگفم نه مادرجان بر عکس میخوام تمام عقلها بر سرم بیاید . پشت لبم تازه سبز شده بود ، خسرو گلسرخی را میدیدم ، هم سرش تاس بود و هم سبیل پر پشتی داشت ، سبیلم را نزدم تا بزرگ شود و خواستم کمی نیز از این طریق برمیزان سوادم بیافزایم ، از مسئول حوزه تشکیلاتی ام یاد گرفتم ، پیراهن سفید و گشادی را پوشیده و آستینهایش را تا آرنج بالا بزنم ، یواش یواش داشت سوادم به کمال می رسید ولی هیچ وقت کامل نشد ، چونکه هنوز سرم تاس نشده بود . بر عکس من، توقماق تمام این محاسن را داشت ، نه تنها سرش تاس بود، عینک پنسی نیز بر چشم  می گذاشت . گاه گداری نیز در پالتالک ظاهر شده ، دستش را بلند می کرد تا دیگران از سوادش فیض ببرند . همین یکشنبه کذشته  در اتاق تورکمن بیرله شیگی بودیم ، بحث جالبی بود ، مهاجرت سیاسی  در میان تورکمنها ی ایران و بررسی تجارب آنها ، الحق دست بر گذارکنندگانش درد نکند  ، با تمرکز بیشتر، صحبتها را دنبال میکردم ، هر کس سعی میکرد در حد توانایی خود تجربه هایش را انتقال دهد ، دوستی گفت  ، مشکل ما این است که هنوز یاد نگرفته ایم  به صورت سیستماتیک روی مسائل کار کرده ، آن را آنالیز کنیم . ولی من معتقد هستم نباید عجله کرد ، چون هنوز از پیدایش انسان چند میلیون سالی نگذشته است ، انشاءالله ، اگر مثل داینوسورها منقرض نشیم به آن هم میرسیم . نباید نا امید شد ، تکامل هنوز ادامه دارد . خلاصه از عوامل مهاجرت به اندازه کافی سخن به میان آمد ، با تداعی بازگشت بعضی از مهاجرین سیاسی ، سوالی در ذهنم نمودار شد و آن را بی ریا پرسیدم ، گفتند نفهمیدیم ، تکرار کردم ، به نوعی مبهم جواب دادند ، توقماق دستش را بلند کرد ، امیدوار بودم جواب قانع کننده ای خواهد داد، در ذهن تداعی کردم که توقماق داردعینک پنسی اش را روی بینی اش جابجا  میکند ، چون عادتش بود قبل از هر نظریه ای مهم چنین میکرد ، گفت :

تا حالا حرف تازه ای نزده اید ( یعنی همه تان زکّی ) در مورد سوال تایاق هم باید بگویم ، طبق قانون حقوق بشر ، پاراگراف ..... حق مسلم یک شهروند است که  به موطن  خود برگردد و یا محل زندگی خود را آزادانه انتخاب کند . خیلی دلم می خواست بگویم ، توقماق عزیز ، هیچکس منکر چنین حقّی نیست ، من پرسیدم ، شما در داخل مینی بوسی نشسته ای که آز آن مسافرین است ، چون شما نیز مسافر آن هستید از آن شما نیز هست. ولی آدم دیوانه و عمامه داری آن را به طرف نیستی میراند ، شما اعتراض میکنید ، راننده چون قلدر است تورا از پنجره پرتت میکند، شما راه مهاجرت در پیش می گیرید ، بعد از بیست سال  می بینم شما در همان مینی بوس نشسته به پیش می روی ، می خواهم بپپرسم :

 آیا راننده  ، مینی بوس را به راه درستی هدایت میکند؟ ، آیا اخلاق راننده عوض شده است ؟ یا اینکه شما  دیگر اعتراض نمی کنی ؟ مشکل شما و راننده به چه شکلی حل شد ؟

میدانم توقماق سوالم را فهمید ، ولی سعی کرد شکم درد را به شقیقه ارتباط دهد ، من هم نا امید شدم ، در مقابل آیینه ایستادم ، دیدم که موهایم به سفیدی گراییده اند ، گرفتم آن را رنگ زدم ، از خیر کله تاسی گذشتم ، دیگر نمی خواهم باسواد شوم .....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 0:0  توسط تایاق  |