|
|
|
|
تایاق
یادداشت امروز
18.12.2007
امروز خانم بانکویچ را دیدم ، به زحمت راه می رفت ، پرسید پسرم خورشید از کدام طرف طلوع میکند ؟ دو سال است یجوری شده ام . گفتم زیاد ناراحت نباشید من ده سال است در آلمان نمیدانم خورشید از کدام طرف طلوع میکند . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 22:58 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ا. گرکزی
یار مهتابی
ای یار مهتاب رو زمن متاب زلف سیاهت شبی غمگین است بدون مهتاب . آشفته شبی ستاره من گم کرده رهی جوید پناهی در تار زلفی بده پناهی رو – زمن متاب قلب رنجورم میشود بی تاب مرنجان آنرا تو دیگر بتاب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 22:50 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
قربان آیدینگیز قؤتلی بؤلسین قارری ماما اؤتیر اؤجاق باشیندا اؤغلان جیقلار اؤیناپ اؤتیر داشیندا
قاپی قاپی آیلانیپ دور پتیری
قربانلیق گلیپ دیر ییل لارباشیندا
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 21:22 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
طنز از تایاق 17.12.2007
آیا جنگ نسلها پایان ناپذیراست؟
گویند شخصی ضیافتی داد تا به مرده گان خود فاتحه ای فرستد ، دوست و آشنا را دعوت کرده بود از جمله دو قاری را با احترام خاصی آورده بود تا با صدای دلنشین شان روح مرده گان را زنده کنند ، آنها عالم بودند ، قرآن را با تفسیر و حدیث را با تاریخش یاد گرفته بودند ولی هردوکور بودند، نه تنها دیگران را نمی دیدند ، خودشان را نیز نمی توانستند ببینند. صاحبخانه غذا را با احترام خاصی جلوی آنها میگذارد وحتی دیگران نیز به احترام آنها دست به غذا نمی زنند ، ولی آنها شروع میکنند به دعوا کردن، یکی انگشت شست دیگری را گرفته به طرف دهنش می کشد ، می گوید ران مرغ را ول کن تا بخورم ، دیگری نمی تونست ثابت کند انگشت شستش است ، دعوا ازمرحله جنگ لفظی گذشته وارد مرحله ی عالی تر یعنی مشت و لگد می شود، دیگران نیز می بینند وضع قمر درعقرب است فرار را برقرار ترجیح میدهند ، چون هر دو نابینای مطلق بودند ضربه ها را نیز به همدیگر ناقص میزدند ، صاحبخانه که می بیند اینهمه زحمت و خرج وهزینه اش به هوا رفته و علما نیز مثل خروس جنگی همدیگر را می درند، بیاد "تالانگ دوشسه بارماغینگی باتیریپ قال" افتاده، فرصت را غنیمت شمرده ، کشیده ای محکم به صورت یکی می خواباند و بلافاصله خودش را به گوشه ی اتاق میکشد ودرجهت پای بندی به رعایت انصاف، دراولین فرصت بعدی ، کشیده ی محکمی به صورت عالم ربانی دیگر میخواباند. بالآخره با تکرار عملیات کماندوئی، آنتن یکی ازاین قاریها متوجه میشود فرد سومی باید درمیان باشد که ضریه های درست و جانداری را به صورتشان می نوازد ، داد میکشد بیا متحد شویم که یک نفر دیگر دارد هر دوتایمان را میزند، ولی مگر طرف می بیند که باورش شود ، با تمام نیرویی که درتوان داشته، انگشست شست طرف را به هوای ران مرغ به طرف دهنش میکشد تا نوش جان کند ....... جنگ ادامه پیدا میکند تا اینکه چند قرنی ازآن میگذرد، ولی نواده گان آنها هنوز هم دارند سنت گذشتگان شان را پاس داشته، همدیگر را با حساسیت تعقیب می کنند وفرصت زدن را هم از دست نمی دهند و برای یافتن حقیقت حاضر به تحقیق نمیشوند.% |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 20:8 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
طنز از تایاق
14.12.2007 در حاشیه بحث فوند زبان ترکمنی میدانم توقماق قلبی صاف و مهربان داری ، برای بدی هیچ چیز یا هیچ کس نمی تپد ولی به نظرم طرح دو فوریتی شما اشکال دارد .همان طرح دو کمیته ای شما را می گویم ، توضیح دادید : کمیته اول پنج نفره با سه نفر عضو اصلی و دونفر عضو علی البدل . کمیته دوم فقط ریش سفیدان را شامل میشود ، جهت کنترل کمیته اول. کمیته پنج نفره موظف است عملکردش را به آن توصیح دهد . می خواستم بگویم که طرح دوم شما بوی پیار میدهد. حالاکه عزم را جزم کرده اید فوند زبان درست کنید ، چرا بنیان این بنیاد را روی قوانین دمکراتیک بنا نمی کنید ؟ شما با این شرط ، حق اعضای جوان و شاید هم بسیار خلاق و مستعد را از آنها سلب می کنید . به عبارتی دیگر اگر این کلمه فقط را بتراشیم ، میرسد به یک ولایت فقیه با عمامه ای بزرگ . مانند شعبده بازی عمل نکنید که گره های دست و پایش را نمی تواند باز کند . دوستم قازیق نیز انگشت تعجب بر لب دارد ، می پرسد چرا دست و پای خودتان را می بندید ؟ البته احترام به ریش سفیدان و استفاده از تجربه آنها را منکر نیستم ، اگر اصولی وارد چرخه شوند می توانند نقش مثبت بازی کنند در غیر اینصورت به عامل بازدارنده تبدیل می شوند . دوستم قازیق یواش یکی در گوشم می گوید خودمانیم در قرن بیست ویک ، در اتمسفر دمکراتیک داریم قانون توره ها را پیاده می کنیم . خدا عاقبت همه را بخیر کند........ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:26 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
طنز از تایاق
12.12.2007
خرس زاده به جای بوقلمون زاده
دوره ریاست جمهوری پوتین دارد به اتمام می رسد، طبق قانون اساسی روسیه او نمی تواند درانتخابات ریاست جمهوری آینده کاندیدا شود . ولی سعی می کند در حکم یک رهبر نقش ایفا کند . آگاهان می گویند این خصلت ممکن است از همنیشینی با نیکان( احمدی نژاد) اثر کرده باشد چون در کنار ریاست جمهوری احساس می کند که مملکت فلک زده به یک رهبر احتیاج دارد . توقماق معتقد است که ولایت فقیه باید عمامه داشته باشد . آیا پوتین عمامه به سر خواهد کرد ؟ و لی او گفته است که متولد سن پترزبورگ است یعنی شهری مثل قم که تمامی رهبران روسیه چه اتحاد شوروی سابق و چه جمهوریهای مستقل همگی یک دوره آموزش آیین کشور داری به سبک دلخواه روسیه متحد را فرا می گیرند . البته آنها دستگاهی به نام کمیته امنیت دولتی دارند که شباهت زیادی به شورای نگهبان دارد یعنی از زیر پیراهنی گرفته تا زیر شلواری دخالت می کند. سر انجام رییس حزب ، رییس بخش تحقیاتی ، فرماندار ، استاندار و سر انجام رییس جمهوری دایم العمر و رهبری را تعیین می کنند . (رجوع شود به بیوگرافی رؤسای جمهور کشورهای ترکمنستان، آذربایجان ، اؤکرایین ،تاجیکستان و اؤزبکستان ، قزاقستان و......) حزب روسیه واحد که دارو دسته پونین هستند بیش از 60 درصد کرسی پارلمان کنونی را از آن خود دارند و حزب روسیه منصف و حزب لیبرال دمکرات که از مؤتلفان حزب روسیه متحد هستند نیز 78 درصد کرسی را بدست آوردند . سازمان امنیت و همکاری در اروپا و شورای اروپا که دو نهاد مرتبط با دمکراسی و حقوق بشر در اروپا هستند و به طور مشترک در انتخابات روسیه نظارت داشتند گفته اند در این انتخابات موازین دمکراتیک رعایت نشده است. پوتین گفته است غلط می کنید شما ، موازین شرعی لنینگراد ی را ما رعایت کرده ایم از اینرو انتخابات روسیه مشروع است . اقای پوتین توضیح دادند که معنی دمکراتیک اروپا یعنی چه ؟ آنها فکر میکنند ما از سیسیل آمده ایم ، از سرمایه شان می ترسند که نکند بر باد رود ، نه بابا ، ما همکاران شما هستیم ، نترسید ، مگر خرس و گرگ و روباه و بوقلمون متعلق به جامعه جنگل نیستند ، چرا از هم بترسند ، ما هم مثل شما اروپاییان دوره دیده هستیم یعنی قبل از اینکه استخوانی را قورت دهیم به گشادی سوراخ تحتانیمان اندازه می کنیم تا بعدا به مشکلی گبر نکنیم ، به همین دلیل آقای دیمتری مدودف را علم کرده ایم ، ایشان هم محلی ماست ، شرکت گاز (گازپروم) را اداره میکند ، 300 کرسی از 450 کرسی پارلمان را بدست داریم ، فکر نکنید همای سعادت از سر کچل من پرید ، ، تمام لوله های گاز جمهوریهای استقلال یافته را جوش میزنم به لوله گازپروم ، مگر نمی دانید کچلها هزار جور حقه دارند ؟ یادتان نرود ، گاری کاسپاروف از اتحاد (روسیه دیگر ) با تاج گلی در مقابل ساختمان کمیسیون انتخابات ایستاده و مرگ دمکراسی روسیه را به سوگ می نشیند ، ماهم به ایشان تسلیت می گوییم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 19:46 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
یازغیت
بیر الی پالتالی کؤکومدن چاپدی چاپیپ پجه اوقلاپ سونگئکیمی یاقدی اؤز اؤدیما اؤزیم یانیپ اوتیردیم اؤل شؤندا جاقجاقلاپ اؤسومدن بؤکدی شاعر نازمحمد پقّه
ترجمه از ا. گرکزی
سرنوشت
کسی مرا با تبر از ریشه زد تن خشکیده ام را آتشم زد داشتم با درد خود می سوختم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 16:8 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
ا. گرکزی دورنه
دورنه دورنه دورنه دورنه یؤکؤر دؤرمه من عاشقیم سانگا خنجر بیلن اؤرمه دالی
سویگینی سویمانه، دالی دیدیلر سویگینی سوینه ام ، دالی دیدیلر سویگینی سویمانی دالی بؤلؤندان بؤل سؤیگینی سؤیپ دالی دیدیلر حالی
قانیمینگ رنگیند ه ن رنگ آلان حالی گؤزیمینگ یاشیند ه ن دؤراند یر گؤلی قاریشلاپ ، مترلاپ قؤیما سن قمّت دویغی ده ن بؤلمسه اؤلچؤگینگ دؤلی خزان
چنار باشین ائراپ دور ساچلارینی داراپ دور یاز بریپ دیر گؤزؤلیک گؤیز هم گلیپ دیلاپ دور عاشیق اؤز کندیم ده ن گچدیم بؤگؤن سؤیگی می ین ایچدیم بؤگؤن پارخی یؤق سن دیوانه دی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 18:46 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
تسلیت
اؤلسم باش اوجمدا اؤتیردینگ قارقی یل دگنده ساز ایلاسین سایراسین اؤزیم بیلن یره سینگین آرزولام آیدیم بؤلیپ گینگ عالمه یایراسین ( ر.ت) در گذشت هوشنگ عزیز را به دوستان و خانواده محترمش تسلیت می گویم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 20:19 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ا. گرکزی
بازار
بره سیم گلمه یار هیچ کیمه آزار آزارلی یاشایشدان اؤزیمم بیزار دؤغرلیق ، دؤست لیق ام ، بر ایّام یتییپ ایکی یؤزلا دینگه ، قزیب دوربازار ترجمه
دلم نمی خواهد ، دهم به کسی آزار بیزارم از زندگی پر آزار دوستی و وفا کجاست ؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 2:48 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
یاد داشت امروز تایاق
02.12.2007
سوال تاریخی
روزی توقماق از من خواست که او را نزد وکیلی ببرم تا بتواند فارسی حرف بزند . او را نزد وکیلی بردم که افغان بود یعنی با وجودیکه در آلمان درس خوانده ووکالت می کرد ، فارسی دری شیوایی صحبت میکرد . وکیل از توقماق پرسید در ایران چکاره بودید ؟ توقماق جواب داد معلم تاریخ بودم . وکیل گفت ، اگر یک سوال تاریخی از شما بکنم میتونید جواب دهید ؟ توقماق گفت در حد توانایی خود با کمال میل جواب میدهم . وکیل سوال کرد : افغانستان مال ایران بود یا اینکه ایران مال افغانستان ؟ توقماق که انتظار چنین سوالی را نداشت با کمی مکث گفت افغانستان مال ایران بود . وکیل گفت ؟ تاریخی که شما خوانده اید تاریخ خمینی است . ایران مال افغانستان بود توقماق با خود کلنجارمی رفت و غرورش اجازه نمی داد ایران را به طالبانیها بخشد ، پافشاری میکرد . وکیل گفت : تایاق نظر شما چیست ؟ گفتم اختلاف زیادی ندارید ، اصلا چه فرقی میکنه که افغانستان مال ایران باشه و یا ایران مال افغانستان. چون یکی دست عمر کور است و دیگری دست علی چلاق . فعلا که مال اینهاست . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 0:17 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
یادداشت امروز تایاق
30.11.2007
امروز خانم گرترود را دیدم ، نتوانست خوشحالییش را پنهان کند ، قبل از اینکه بپرسم گفت ، تایاق امروز دو خبرخوب دریافت کردم ، از شهردار منطقه قطعه ای را جهت دفنم تقاضا کرده بودم که موافقت شده . دیگری از کارگاه سنگتراشی بود که سنگ قبرم را آماده کرده اند . شهری که باید سوزانده شوم ، جعبه ایکه درآن خاکسترم را قرار دهند قبلا مشخص کرده ام . گفتم حالا با این عجله کجا میرید ؟ گفت میرم رستوران خیلی گشنه انم . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 3:6 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
طنز از تایاق
29.11.2007
سیاست اتمی توقماق
توقماق مردی درشت اندام ، متوسط القد ، با پاهای پرانتزی است . سیاست او در اداره خانواده همان پدر سالاری است، تصمیم را خودش می گیرد با کسی مشورت نمی کند . رازداری در خانواده نیز سیاست داخلی او است ، نباید رازی به بیرون درز کند از اینرو همه را دشمن می پندارد . سیاست خارجی توقماق است که گربه را دم حجله باید کشت . عروس که نه ، همه باید عبرت بگیرند که مخالفت با او چه گران تمام خواهد شد ، از اینرو حلق آویز ماندن اشرار را در طول روز غیر اخلاقی نمی داند . میگم بابا چرا با اعدام مخالفت نمی کنی ؟ اعدام که نشد مجازات . مجازات یرای تنبیه (آگاهی) است، با اعدام طرف را زیر زمین میفرستید ، کسی نمی ماند که به جرمش آگاهی یابد . جواب می دهد نه . اتفاقا اعدام اشدّ مجازات است ، تا دیگران عبرت بگیرند و به راه راست هدایت شوند . میگم قربانت برم توقماق ، دیگران که هنوز مرتکب گناهی نشده اند . میگه نه . زهر چشمی باید گرفت . ایّام مذهبی را ارادت خاصّی دارد ضیافتهایی چون قربانلیق و عید فطر را برگذار میکند میهمانان را به اطاقی هدایت میکند که در آن دو تفنگ ، یکی تک نول و دیگری دو نول آویزان است . قبل از اینکه دیگران سر رسند آنها را روغنکاری کرده برّاقشان میکند ، مخصوصا سراغ افغانهایی میرورد که تازه وارد منطقه شده اند ، آنها را جهت صرف ناهار دعوتشان میکند تا از آنها زهر چشمی بگیرد . به هنگام صرف غذا با زرنگی خاصّی به تفنگها نزدیک میشود و شروع میکند به تعریف کردن . ببینید این تک نول است از هزار متری پایت را از بدنت جدا میکند . این دو نول است ، از چند کیلومتری قادر است جگرت را بیرون بریزد ، گاه گداری با خودم حمل میکنم دیشب بین روستای وکیلی یلقی و قوشجان آباد سگی مثل گرگ شاید هم خود گرگ بود حمله کرد ، همینکه دهانش را باز کرد ماشه را کشیدم دود از ته اش بیرون آمد . بعد میرود شمشیرهایش را میارد ، این یکی شمشیر دوزبانه است ، مثل مار کبری زهراگین است . این یکی فرسوده و قدمت چندین ساله دارد ، پدر بزرگم میگفت جنسش از جنس شمشیر حضرت علی بوده است شاید هم ازجنگ احد به جا مانده باشد . اگربا این شمشیر زخمی شوی ، بدنت مادام العمر چرکی میماند ، تا اینکه از فرط عصبانیت هزار بار آرزوی مرگ میکنی . سیاست تجاری توقماق نیز جدا ازسیاست خارجی اش نیست . او افرادی را که به مغازه فرشش میایند ، مخصوصا فارس و یا از اقوام دیگر را جهت صرف چایی دعوت میکند و آنها را به همان اطاق مخصوصش راهنمایی میکند تا زهرچشمی بگیرد مبادا چک بی مهلت بدهند و یا کلاهی سر توقماق بگذارند و چه قصّه ها که تعریف نمی کند، نه تنها از گلوی میهمان لقمه ای پایین نمی رود بلکه شلوارش را نیز خیس می کند . حالا می فهمم که خدا چرا به گاو بال و به الاغ نیز شاخ نداده است . با این خصوصیات توقماق به بمب اتم دسترسی داشته باشد ، هم بال و هم شاخ درمیارد یعنی هرجا دلش خواست می پرد و هرکه را دلش خواست شاخ میزند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 4:47 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
طنز از تایاق
25.11.2007
عمّامه و علاّمه
(کانال تلویزیونی (خبر ) جمهوری اسلامی دیروز گزارش مراسم عمامه گذاری 12 نفر از طلاب حوزه علیمه امام رضا (ع) را که به لباس ملبس روحانیت در می آمدند پخش کرد) . با دیدن آنها به یاد توقماق افتادم ............ معلم از همان ابتدا رفتار ناهنجار توقماق را به پدرش گوشزد کرد ، لبخندی زد و گفت انشالله آدم میشه ، هنوز کودک است ، معلم گفت انشالله . کلاس برای توقماق غیر قابل تحمل بود. انرژی او نه به خاطر استعداد وافرش ، بلکه او چبزی کم داشت بغل دستش را چنگک میزد ، لبخند نمی زد ، یک نوع حق حق میکرد و آخرش به جق جق تبدیل میشد . نصف تلخابش را قورت میداد و مقداری را نیز به صورت معلم تف می کرد . جیب کتش پر از سنگهای ریز و درشت بود که در زنگ تفریح به طرف بچه ها پرتاب می کرد ، میدید دوستانش می خندند به کارش شدت میداد و حتی در موقع فراغت از مدرسه در گوشه ای از حیاطشان مخفی میشد و رهگذران را سنگ باران می کرد. به یکباره قد کسید به سن تکلیف رسید ، معلوم شد اهل کتاب و مدرسه نیست ، پدرش تصمیم گرفت او را نزد آخوند روستایمان به طلبه گی دهد . مراسمی برپا کردند ، ضیافتی بود ، یک دست لباس روحانی آوردند و به تنش کردند ، عمامه سفیدی به سرش گذاشتند . با هلهله و نقل و نبات عازم حوزه علیمه شدیم ، همه پشت سر توقماق به راه افتادیم ، همه خوشحال بودیم که توقماق دیگر آدم خواهد شد . دوستم قازیق دم در دکان مراد دایی پشت به دیوار داده بود ، لبخند بر لب داشت ، چیزی را زمزمه می کرد ، کنچکاو شدم تا بدانم او چه می گوید ، زیر لب می گفت : بیر بار خدایم بؤش اتسه عقل کاسه سین
نه پیدا داشیندان بزه مگ بیلن
(عقل در سر نباشد ، چه فایده او را به لباسش آرایند ) برایم سوالی شده بود، چرا خانواده هایی که فرزندان زیادی داشتند، کم استعدادترینش را راهی حوزه علمیه می کردند ؟ کسی دوست نداشت آن پسر خوش تیپ و خوشکلش را روانه آن کند ، همیشه این شانس از آن کسی میشد که دستی چلاق داشت یا پایش کمی کج بود یا اینکه کمرش کمی قوز داشت یا قفسه سینه اش بدجوری به جلو میزد یا اینکه اصلا دو چشمش کور بود و راه قاری شدن را می گرفت . توفماق چون شاخ و شمشاد بود ، قد کشیده چهار شانه ، سکوت توقماق بر ابهتش می افزود وقتی زبان باز می کرد هیکلش یک قران نمی ارزید طرز حرف زدن را بلد نبود چه رسد با منطق سخن گوید ، عقل که از اول نداشت . حاج آخوند از سر رسید سلام کرد و توقماق را پذیرفت بعد از آن توقماق را ملا توقماق صدا می زدند ، هفته اول به آرامی گذسته بود و لی هفته دوم حاج آقا دلش خون بود ، ملا توقماق شیرازه کتاب فلسفه خواجه احمد یسوی را کشیده بود و تمام صفحات آن را به مغازه بغالی داده بود تا در بسته بندی اجناسی چون ناس و غیره استفاده کند . حاج آقا این همه توهین را نتوانست تحمل کند همه را دور میز فرا خوانده تذکر لازم را داد ، رفتارتان در شاءن لباس و عمامه تان باشد . بعد از آن حاج آخوند موقع سجده ، سنگهای کوچکی را مشاهده میکرد که از پشت سرش به محراب میخورد ، به رویش نمی آورد . ولی آمان جان اشتباها زودتر از حاج آقا سلام داد ، دید توقماق در موقع سجده به طرف همه سنگ پرتاب می کند . .... توقماق حوزه را ترک کرد ولی نام ملا را یدک میکشید ، همه به او می گفتند ملا توقماق . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 4:25 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
تایاق
24.11.2007 آپئت قارا بولؤت ، آباناندا اؤستیمه چؤرآلیپ دی گؤزلؤری قارا گییپ ، ذهینلر که ر توتوپدی یوره گی برجه کلام برجه ادیم آد - مادیلار اؤستینه دومان گلیپ دس ده ک بردی اؤستینه قوپییپ دی ، طوپّان یاغجاغی حؤکمان بیر جه کلام دیمه دیلر ، ناحق اؤل یا اینجی ین یؤقدی من یانی حؤکمان بؤلدی حق لی اؤل سرپیل مئدی ، مقصددان گؤرله دیلر اپت ده ن قارا گئییپ ذهینلر که ر توتؤپدی یؤرؤه گی قؤپمادیلار اؤستینه دس تک بریپ آستینه یاغدیلر کان اؤستیمه یاغدیلر کان اؤستیمه قارا بؤلؤت آبانیپ یقیلدی مئنگ اؤستیمه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 1:21 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
طنز از تایاق 21.11.2007 کمینه یا کمیته Kemine ya komite تغییر نام خیابان کمینه (شاعرکلاسیک وطنزپرداز ترکمن ) به خیابان کمیته درشهر گنبد قابوس ، این خبری است که درسایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن (www.turkmenstudents.com) خوانده ام . قبل ازهرچیز عکس العمل بجا وحساسیت به موقع این سایت را تقدیر کرد ، مصاحبه ای نیز با خانم رویا کاوه عضو شورای شهرگنبد صورت گرفته ، اگر نخوانید نصف عمرتان برباد. تایاق : هرنقطه مکانی دارد. دقت کنید نام خانم رویا را، اگر شما به جای دو نقطه، یک نقطه بگذارید، خانمی مهربان و فعال تبدیل به خانم روبا کاوه میشود که زمین تا آسمان با همدیگر فرق میکند. حالادرمصاحبه اش ادعا دارد کمیته از کمینه فقط یک نقطه کوچلو اضافی دارد. چیزی نیست ، به رویتان نیارید ، اصلا می توانید شما آنرا بایک نقطه بخوانید. گیرم که شکل و شمایل کمینه و کمیته با الفبای لاتین کلی باهم فرق میکنند، مسئله مهمی نیست درگنبد که مردم انگلیسی صحبت نمی کنند، تنها جهت راهنمایی توریستهایی است که تروریست نباشند، شاید هم به سرشان زد و خواستند از طریق ما به ترکمنستان وجاههای دیگری روند، پس بهتر است همه درخیابان کمیته جمع شوند، شاید جاسوس از آب درآمدند . چند کمیته چی نیز از برادران ترکمن آنجا می گماریم تا کاری دست وپا کنند، این حداقل کاری است که جهت رفاه و امنیت شهروندان گنبدی میتوان انجام داد وشیطنت چند ترکمن را نیز مانع شد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 16:53 توسط تایاق
|
|
||