|
|
|
|
یادداشت امروز تایاق
29 بهمن 1386
دیروز گفتگو (پالتالک) در اتاق ترکمن صحرادا را داشتیم که موضوع بحث بررسی یکسال خودمختاری غیر رسمی در ترکمنصحرا (دوره کانون و ستاد) در مقایسه با خودمختاری غیر رسمی در آذربایجان و کردستان ایران و نقش جریانهای سراسری بود . از دو شخص دعوت بعمل آمده بود که آقای تقی حمیدیان (از رهبران سابق فدائیان خلق ایران اکثریت ) به صورت تلفنی و آقای مهدی فتاپور (از رهبران سازمان چریکهای فدایی قدیم و سازمان فدائیان اکثریت کنونی ) بدون واسطه در اتاق گفتگو حضور داشتند . تقریبا اکثریت روشنفکران سیاسی ترکمن در خارج از ایران با دلی پرخون آمده بودند تا بشنوند این دوستان قدیم و آشنایان جدید چه چیز تازه ای در چنته دارند ....... بازی شروع شد ، توپ معلوم نبود به کجا زده میشد، ، گاه به طرف رقیب میرفت و گاه به دروازه خودی زده میشد. کی به کی پاس میداد ؟ گاهی سر میزدند و گاهی پا . چپ حاظر نبود به راست پاس دهد و راست حاظر نبود به چپ پاس دهد ، دفاع به جای دروازه بان شیرچه می رفت . داور مجبور بود پابه پای آنها بدود ، چون معلوم نبود به کدام سو میدوند سرگیچه گرفته بود و لی کارتهای رنگی را با گونی آورده بود ، یکی میگفت تو زدی ، دیگری میگفت نه شما هولم دادی . اعتراض کردند ، یک عده گفتند سوال داریم ، عده ای گفتند جواب سوال را نگرفته ایم ، یکی گفت من سوال ندارم ، نظر دارم . گفتند سوال مهم است، نظرتان را نگه دارید تا به سوال تبدیل شود ...... مهمترین سوال این بود که باروت از کجا آمد؟ چاخماق را کی کشید ؟ داشتم این قصه را به مؤذن محله مان مد قلیچ داده تعریف می کردم ، گفت : آی بی پیازای نشخوار....خیلی وقت است این قصه را میشنویم . گفتم کدام قصه را ؟ اون قصه دو نفری که سر جوی آبی نشسته بودند و روباهی از سر جوی پرید ، یکی گفت دمش به آب خورد و دیگری گفت نخورد ، همدیگر را تا سر حد مرگ زدند و بعد از سی سال به همدیگر رسیدند ، همدیگر را بغل کردند و بوسیدند و داشت صله رحم میشد . یکی گفت چرا سی سال با هم قهر کردیم ، دیگری گفت همان روباه لامذهب که پرید از سر جوی و دمش خورد به آب دیگه ، آن یکی گفت نه بابا ، نخورده بود ، یکی گفت خورد و دیگری گفت نخورد ، خورد و نخورد ، بار دیگر زدند تا مرگ همدیگر و این قصه همچنان ادامه داشت ..... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 4:31 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
طنز از تایاق
27 بهمن 1386
انتخابات و رد صلاحیتها
مد قلیچ داده مؤذن مسجد محله مان را دیدم در حالیکه کتابی را لای پارچه ای پیچده و محکم زیر بغلش جا داده بود به طرف مسجد می رفت . من را که دید شروع کرد به نصیحت کردن ، گوش کن پسرم ، فرشته ای که بر گردن راستت نشسته ثواب شما را می نویسد و فرشته ی گردن چپت نیز گناهانت را می نویسد . گفتم: مد قلیچ داده خبر داری فرزند فوق لیسانس شما را آدمی که شاید دیپلم هم ندارد رد صلاحیت کرده است ؟ گفت آی بی پیازا ... گفتم اگر قرار است فرشته ها بر گردن باشند ، پس این گروه هیات های نظارت شورای نگهبان بر گردن چپ کاندیداها چکار میکنند ؟ میدانند کجا بافور کشیده اند و کجا الکل نوشیده اند و حتی میدانند کی و کجا ناسزا گفته و کجا تحصن کرده اند ..... مد قلیج داده که ابروان چشم راستش را بالا و بالاتر میکشید و موقع عصبانیت چشم چپش را کاملا می بست ، باز تکرار کرد آی بی پیازا..... میگم وقتیکه بانیان ولایت فقیه متهم به غیر التزام بودن رد صلاحیت میشوند ، ترکمنها چه انتظاری باید داشته باشند؟ مد قلیچ داده با عصابانیت می گوید ، ولایت فقیه چی هست ؟ کتاب چاپ قدیم و زرد رنگش را نشان میدهد ، ببین فقط همین کتاب را قبول دارم ، تمام کتب با چاپ جدید دست خورده اند ، در این کتاب اصول الدین سه تا است توحید ، نبوت ، معاد . میگم مد قلیچ داده به ماهم یاد داده اند که دستکاری در اصول دین جایز نیست و کافر میشیم ولی بعد از انقلاب اصول الدین پنج تا شد یعنی امامت و ولایت هم به آن اضافه شد .حالا کسی که این دوتای آخری را قبول نکند نه تنها در مجلس بلکه در جامعه جایی ندارد . مد قلیچ داده بر سرم داد میکشد ، غلط میکنند . تمام کاندیداهایی که چنین صلاحیتی را دارند کافر هستند ، میدانی کافر هستند . آنهایی که رد صلاحیت شده اند مسلمان هستند . میگم مد قلیچ داده من هم فکر میکنم همه اینها بهانه است ، بهانه سیاسی ، تا بر اریکه قدرت نشینند و حکومت کنند ، صحبت از گروه اصلاح طلب و اصولگرا و مقولاتی از این قبیل است تا سر مردم شیره بمالند . مد قلیچ داده به همه ناسزا می گوید و از کوره در می رود ، کدام مردم را میگید ؟ ببین پسرم گاوهای وحشی را دیده ای؟ هزارراس از آنها با اون شاخهای گنده شان نظاره گر میشند تا یک شیر بی یال و دم جلوی چشمشان عضوی از اعضایشان را بدرد و هیچ به فکرشان نمی رسد فردا نوبت دیگری است . ما چنین مردمان وز وزی داریم که هر چهار سالی غوفا به بپا میکنند و بعد به خواب زمستانی می روند . مگر اتفاقی افتاده است ؟ یکدفعه یادش می آید که دیرش شده است ، ساعتش را نگاه میکند و می گوید آی بی پیاز برو می خواهم اذان بگم . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 4:4 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
قمار دنیا
بیر گزه گ دنیا گلیپ دیم مؤنگ گزه گ اؤلدیردینگ منی هر گزه گ قالکیندیم اؤزیم یؤز گزه گ چارپدینگ منی سر سپیل ایزینگدا یؤرتدیم اینانیپ توت جؤق بؤلیپ دالی دنیا قمار میشدینگ اؤینادینگ اؤتدینگ منی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:55 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
یادداشت امروز تایاق Valentinestag روز عشق
امروز روز عشق است ، هرکس با هدیه ای به یارش می گوید دوستت دارم . توقماق را دیدم که با یک شیشه شراب بوردو به طرف منرلش می رفت، گفتم چه خبر ؟ گفت امروز روز والنتین است و شراب قرمز را کادو کرده ام تا به همسرم بدهم . گفتم خانم شما که الکل نمی نوشد ، گفت درست است ، خودم هوس خوردن دارم . گفتم آی بی پیاز...... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:36 توسط تایاق
|
|
||