|
|
|
|
طنز از تایاق
15.04.2008 جشنواره طبخ آبزیان به ماتقلیچ دده گفتم : در گنبد کاووس بزرگترین ماهی شکم پر دنیا را پخته اند .... گفت : آی ی ی بی پیاز چه فایده ؟ وقتیکه شکم ما خالی باشد ..............!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:51 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
یادداشت امروز تایاق
15.04.2008
خانم نیلس را دیدم که نود سالگی اش را جشن میگرفت ، توانایی حرکت و ایستادن نداشت. کمکش کردم تا روی صندلی چرخ دارش بنشیند . سوال کرد : پسرم من کی هستم ؟ گفتم : من هم دنبال آن می گردم ........ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:12 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
طنز از تایاق
13.04.2008
ملخها و فن آوری هسته ای در آق قلا
زنگ فن آوری هسته ای در مدارس آق قلا بصدا در آمده این روز را جشن ملی اعلام کردند. آقای جرجانی فرماندار شهرستان آق قلا در مدرسه دخترانه بنت الهدی صدر این روز را تبریک گفته به مردم فهیم آق قلا چنین گفت : دستیابی به انرژی هسته ای ، نشان از قدرت و توانایی با ظرفیت بالای جوانان و دانشمندان ایرانی است. مخالفت کشورهای غربی با انرژی صلح آمیز هسته ای ایران به دلیل ترس از قدرتمند شدن ایران در این زمینه است . یکدفعه موبایل آقای سید عیسی حسینی مدیر جهاد کشاورزی شهرستان آق قلا که بغل ماتقلیچ دده نشسته و به سحنرانی گوش میداد به صدا در آمد وجارجنجالی به پا کرد . وضع شمال شهرستان آق قلا رااضطراری اعلام کرد. ماتقلیچ دده با تیز بینی خاصّی حرفهای مدیر جهاد کشاورزی آق قلا را دنبال میکرد ، ایشان در ادامه هجوم ملخهای مراکشی به مراتع شمال این شهرستان را در آستانه بحران بیان کرد و برای مبارزه با گونه های بلایای طبیعی همّت و تلاش بیشتر مسئولان و آگاهی رسانی عمومی را خواستار شد . گفتنی است ملخهای بومی (ستون پنجم ) همراه با جاسوسان خارجی (ملخهای ایتالیایی ) در میان ملخهای مراکشی دیده شده است . وقت نماز شد ، ماتقلیچ دده در این فکر بود که بعد از اذان به مردم بگوید ، ناتو حمله کرده است ! شنید بیش از دوهزار هکتار از مراتع قره قر شهرستان آق قلا در معرض هجوم ملخها قرار گرفته است ، گفت : آی ی ی بی پیارا...........ملخها که پیش کش ، با این قدرت هسته ای تان از پس مورچه ها هم بر نمی آیید . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:12 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
تسلیّت
دانگ آتار ، آرمانی ترین نامی بود که برگزیدی ، به امید صبحی که میبایست طلوع میکرد شعرها سرودی . به امید صبح سپید چه شبهای یلدایی را به انتظار ماندی ، حتی بهار نیز نسیم ملایمش را از تو دریغ ورزید ، چه دشوار است در سوگ چنین صبحی نشستن . خبر مرگش را ناباورانه شنیدیم ، در برابر مرگ تسلیم هستیم ، حتی برای تسلایت نمی توانیم کاری کنیم ، با این وضع تسلیت می گوئیم . خانواده ایوب گرکزی ......................................................................................................................................... . تسلیت دوست شاعرم عیدی عزیز ، نمی گویم شریک دردت هستم که نیک میدانم دردی چنین سترگ را شراکت چون منی التیام نمی بخشد . اما آکنده از تأسف و اندوه از غمی که آمد . آرزوی صبر هم نمی کنم که تعارف تلخی است نه مرهمی بر زخمی ، ولی بزرگی غم عزیزان از دست رفته را میدانم . عیدی جان دردت را می فهمم .......... دوستت تایاق |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 2:59 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ا.گرکزی
سفر
سوارم دادند مرا به امواج سفر کردم به اعماق و زمعراج به معراجش ، مست و سکرانه شه بود زاعماقش پر از سفله زمحتاج |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 22:57 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
RUBAGYLAR . A. GARKAZI *** Derdim bar, dermanym ýok, Ýykyldym, permanym ýok, Çekýän derdim dermansyz, Sen sag – meñ armanym ýok. *** Hiç kese beresim gelenok azar, Azarly ömürden özümem bizar, Doganlykdyr-dostluk ýitdi bireýýäm, Diñe ikiýüzli gyzdyrýar bazar. *** Ojagyñ ojary öçdi diýdiler, Adamyñ gujury gaçdy diýdiler, Agaç ata ýükläp maly-mülküni, Bir bende dünýäden göçdi diýdiler. *** Duýgy dünýäsinde dörär bir şahyr, Söýgi dünýäsinde ýörär bir şahyr, Aşygyñ magşuga wysaly üçin, Şem bolup ýolunda erär bir şahyr. *** Bozlap gelme ölemde, Yzlap gelme ölemde, Ýas guşagyñ biliñe Sazlap gelme ölemde. RedaktirlänAk Welsapar, Sweden, 2008-04-10 |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 20:18 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
جواب به نامه دوست.....08.04.2008 آپریل
از دوست عزیزم آقای یوسف کر نامه ای دریافت کرده ام ، مبنی بر اینکه به بهانه طنز ، نامردانه اتهام زده ام . این نامه را در وبلاگ گذاشتم . خیلی دوست داشتم خوانندگان در باره آن قضاوت کنند. بخش نقل قول این نامه از صداقت لازم برخوردار نیست . من نگفتم : برای کانون ایل گویجی طنزی نوشته ام . بلکه گفتم تسلیت برای مرگ شیر عالی را خوانده ام . شما پرسیدید آن خبر را در تریبون کانون خواندید ؟ گفتم بله. شما نگفتید اطلاعات را از کجا گرفتید ؟ چون گفتم در کانون تریبون خواندم . تریبون را نیز چنین خواندم که دوستی به نام آرنا برایم امیل زده بود ، باز کردم و تسلیت نامه شاعر شیرعالی را خواندم . چون خواستم مطمئن شوم به دوستم در سوئد زنگ زدم و پرسیدم که خبر صحت دارد ؟ گفت : نه ، شاعر شیر عالی زنده است . بعد به شما زنگ زدم . گفتم که چنین شایعه ای شده و من هم یادداشتی نوشته ام . من اطلاع نداشتم که شما قبل ازمن از موضوع خبر داشتید . اصلا نمی دانستم کانون تریبون مربوط به شماست . وقتیکه برایت زنگ زدم ، شما داشتید اطلاعیه می نوشتید تا پوزش بخواهید . گفتید به این کار دخالت نکنید ، اشتباه شد. بزرگش نمی کنیم ..متأسفانه شما به نعل می زنید ، می گویید: بعد از یکی ، دو ساعت وبلاگ ایوب را باز کردم ، دیدم که نوشته بود . من قبل از گفتگو، مطلب را نوشته و در وبلاگم گذاشته بودم ، برایت نیز گفتم باز کن و بخوان . بعد از مدتی شما زنگ زدید و اعلام کردید : حالاکه شما بر علیه ما می نویسید ، خبرت باشد ما هم بر علیه شما می نویسیم . " خیلیها با بیل و کلنگ دم در شیرعالی شاعر زنده ترکمن ایستاده اند تا دفنش کنند." من روی این حرفم ایستاده ام و توهین هم نمیدانم . منظور از خیلیها را برایتان روشن کردم ، چون نمی خواستم در مقابل شایعه پردازان کوتاه بیایم . من مجبورم به خیلیها توضیح دهم ، چون طنز و انتقاد را نمی پذیرند . شما حق دارید بگوئید که مگر مرض دارم ؟ بلی ، اگر مرض نداشتم طنز نمی نوشتم . شما قبل از اینکه من را معرفی کنید (ایوب گرکزی با نام مستعار تایاق ) ، بهتر بود خودتان را معرفی میکردید ومیگفتید کانون تریبون مربوط به شما است . وبلاگ تایاق چیز پوشیده ای ندارد و تقریبا همه میدانند مربوط به ایوب گرکزی است ولی خیلی از وبلاگها و نشریات الکترونیکی هستند که صاحبانشان معلوم نیست . مردم نمی دانند با کی طرف هستند . شما به لحن من تعجب کرده اید ، من به مرگ شاعر به ماتقلیچ دده گفتم : من نامردانه اتهام زده ام ! گفت : آی بی پیاز ، اتهام که مردانه ندارد .....بعد سخنانش را چنین ادامه داد ... تانگرا إد رازو نیاز دیمه هیچ من بی نیاز بأش واقیت قیقیریپ دوورین سن بیلن آی ی ی بی پیاز....... کو ، گوش شنوا ......... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:15 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
اتهام زنی نامردانه به بهانه ی طنز گوئی
ایوب گرکزی که با نام مستعار" تایاق " طنز می نویسد و وئبلاگ tayak.blogfa.com را راه انداخته است، طی تماس تلفونی اطلاع داد که در وئبلاگ طنزی را برای "کانون ایل گویجی" نوشته است. او بلافاصله توضیح داد " که نشریه ی الکترونیکی کانون، اقدامی براساس دریافت یک خبرنادرست نموده، ولی حالا نیست، چون متوجه شدند و برداشتند" .
از او پرسیدم این اطلاعات را ازکجا گرفتید؟ جواب داد: " دوستانم درسوئد طی تماس تلفونی گفتند". به او گفتم آنها به من نیز اطلاع دادند ومن بلافاصله گرداننده ی نشریه الکترونیکی را درجریان گذاشتم و او هم مطلب را برداشت. و نیز قرارشد "شورای هماهنگی واحدهای کانون " با صدور اطلاعیه قضیه را به خوانندگان نشریه توضیح دهند. سپس از ایوب خواستم اندکی صبر کند اطلاعیه هم درج خواهد شد. ولی او برخلاف انتظار جواب داد "من کار خودم را به عنوان طنز نویس کردم، وکاری به توضیحات شما ندارم ". جواب و لحن ایوب برای من که سالهاست او را میشناختم و در دوره ی مهاجرت هم سعی میکرد احترام آمیز باشد غیر منتظره بود. به او گفتم هرآنچه اتفاق افتاده کاملا عادی است و نیازی به طنز کشیدن ندارد، اگر چند دقیقه صبر کند می توانم اطلاعیه را با پست الکترونیکی بفرستم. ولی متأسفانه باز جواب قبلی را تکرار کرد. با اینحال فکر میکردم او سادگی و کم دقتی گرداننده ی نشریه را با شیوه ی خاص خودش به نقد کشیده است. چیزی که اصلا فکرش را نمیکردم اتهام زنی بود. پس از یکی دو ساعت وقتی که وئبلاگ ایوب را باز کردم دیدم نوشته بود:
" خیلیها با بیل و کلنگ دم در شیرعالی شاعر زنده ترکمن ایستاده اند تا دفنش کنند."
به خودم گفتم مگر مرض داشت، که زنگ زد و منظورش از "خیلیها" را بیان نمود ؟ مگر از رنجاندن دیگران خوشش میاد ویا تحت تأثیر و تشویق دیگران قرارگرفته است ؟ اگر منظورش از "خیلیها" را نمیگفت، صد درصد فکر میکردم منظورش کسانی است که اقدام به پخش خبر دروغ کردند.
درهر حال فعلا لازم دیدم به او زنگ زده شدت رنجیدگی را ابراز دارم، واینکار را انجام دادم.
یوسف کـُر
هفتم آپریل 2008
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 21:17 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
یادداشت امروز تایاق
05.04.2008
زنده را مرده اعلام نکنید....... به ماتقلیچ دده گفتم : خیلیها با بیل و کلنگ دم در شیرعالی شاعر زنده ترکمن ایستاده اند تا دفنش کنند. گفت: آی بی پیازا . خوب شد که نماینده عزرائیل نبودند ، وگرنه خیلیها را قبض روح کرده بودند ...... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 21:11 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ا.گرکزی
شاهیر دویغی دونیأسیندا دؤرار بیر شاهیر سؤیگی دونیأسیندا یورار بیر شاهیر عاشیقینگ معشوقه وصالی اؤچین شمع بولیپ یؤلیندا ائرار بیر شاهیر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:22 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
یادداشت امروز تایاق
07.04.2008
حاملگی
به ماتقلیچ دده گفتم : در آمریکا یک مرد به جای همسرش حامله شده است ! گفت : آی زن ذلیل . فقط همین مانده بود که بچه بزایند و شیرش دهند . اعجوبه را پیشم بیارید تا دم گوشش اذان بگم ، شاید دنیا را از شر هر دو (ایران – آمریکا) نجات دهد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 22:38 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ا.گرکزی
درد- درمان
دردیم بار ، درمانیم یوق یقیلدیم ، پرمانیم یوق چئکه- رین درد درمانسیز سن دردسیز ، آرمانیم یوق |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 1:48 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
ا.گرکزی
بازار
بئره سیم گئلمه یار هیچ کیمه آزار آزارلی یاشایشدان اؤزیمم بیزار دوغانلیق ،دؤستلیق ام بیر ایّام یییتیپ ایکی یوزلا دینگه قزییپ دوور بازار |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 1:24 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
ا.گرکزی آغلاپ گلمه اؤلئمدا ایزلاپ گلمه اؤلئمدا یاس قوشاغین بیلینگه باغلاپ گلمه اؤلئمدا |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 1:21 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
یادداشت امروز تایاق
02.04.2008
قد-قد
به ماتقلیچ دده گفتم : آقای آیت الله رئیسی ، معاون اول قوهءقضائیه در حوزه عرفان آقلا قد-قد کرده است . گفت : قد- قد مرغ بیکه لااقل یک تخم داشت که نیمرو می زدیم ، بی پیاز ، قد- قدش هم بی مایه بود . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 20:11 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
طنز از تایاق
13.01.1387
تحریم 13 بدر. حاج آقا جلال الدین آخوند بهلکه در یک سخنرانی آتشین در ترکمنصحرا سیزده بدر را تحریم کرد . ایشان معتقد هستند در این روز نوامیس ما مورد هجوم نگاه شیطانی بعضی از افراد قرار می گیرد . یعنی کسانیکه به سیزده بدر می روند دو گروه هستند ، ناموس داران و بی ناموسها . آن بی ناموسها قبل از سیزده بدر ، دوازده بدر کرده مشروبات الکلی را جاسازی می کنند. البته از یاد نبرید بی ناموسها چنان الکل خورده مست و مشنگ آماده میشند تا ما برسیم . بعد با نگاههای شیطانی نوامیس ما را مورد هجوم قرار میدهند . ایشان فرمودند : بهتر است در این روز نباید از خونه هایتان بیرون بروید، چون شما با دیدن منکرات موظّفید آنها را نهی کنید . چون نهی از منکر از فرایض چهل گانه است ، اگر نتوانید عمل کنید به عذاب الهی گرفتار خواهید آمد ، میدانید یعنی چه ؟ پوستتان می سوزد ، اگر تمام شد دوباره پوست می روید و دوباره می سوزید و این عمل سوختن ادامه دارد ، ولی از یاد بردند بگویند خدا دجّال را در اقیانوس اطلس با زنجیر بسته است اگر زنجیرش را پاره کند همه تان را قورت خواهد داد . به این دلیل لازم نیست همرنگ جماعت شوید ،.اسلام با تفریح مخالف نیست ، با تفریح ناسالم مخالف است . خیلی از شما عزیزان میتونید ناموسهایتان را سوار ماشین کرده ، خانوادگی چهارده بدر کنید . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:52 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
|
وبلاگ طنز تایاق یکساله شد . در طول یکسال ، وبلاگ تایاق توانسته است ، 70 طنز در مضامین ( سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ) 18 یادداشت – 7 داستانواره – 45 رباعی – 15 شعر به زبان ترکمنی – 8 شعر به زبان فارسی به خوانندگانش ارائه دهد. جا دارد از تمامی خوانندگان تشکر کنم که با حضور سبزشان در وبلاگ ، باعث دلگرمییم شدند . در این یکسال دوستانی پیدا کرده ام ، نه حضوری آنها را دیده ام و نه تصویرشان را، ولی جزء دوستان واقعی ام شدند . با نظرات ، نقدها و انتقاداتشان من را یاری دادند . در این یکسال تجربیات خوبی کسب کردم . با دوستان اهل قلم آشنا شدم ، نامه های زیادی از آنها دریافت کردم . از تمامی آنها صمیمانه تشکر میکنم . البته افراد زیادی هم سنگ اندازی کردند تا مانع کارم شوند.،از آنها هزار بار تشکر میکنم .چون وجود آنها نشان دهنده تأثیر وکارساز بودن تایاق در میدان بود . در طول یکسال ، ممکن است بسیاری از دوستان را بی جهت آزرده باشم از تمامی آنها عذز میخواهم . از آدم یکساله نباید انتظارزیادی داشت . خلاصه پیش ماتقلیچ دده هشتاد ساله رفتم . گفتم : یکساله شدم . گفت : آی بی پیاز ، از بسم الله تا والاالظّالین خیلی راه است . حالا که راه نویسندگی را در پیش گرفته ای ، حرفهایم را آویزه گوشت کن . از اشتباه نترس ، بگذار با انتقادات و ایرادها شکسته شوی ، چون شمشیر برّاق نشان از آن دارد که میدان ندیده است. بخوان و تجربه کن ، حقیقت را بنویس . در غیر اینصورت به نفرین قلم گرفتار خواهی آمد .آخرین کلامم این است که خودت باش . با تبریک و تشکر از تمامی دوستان ، خواهشمندم پیشنهادات و انتقادات سازنده خود را در قسمت نظرات به عنوان کادو بگذارند . با آرزوی لبخند بر لبهایتان ، قربانتان تایاق |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 3:33 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
یادداشت امروز تایاق
28.03.2008
ماتقلیچ دده را گفتند : در ایران آزادی بیان است . جواب داد : آی بی پیاز ، بعد از بیان آزاد نیستی . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 0:59 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
طنز از تایاق
27.03.2008
رمّال با وجودیکه ماتقلیچ دده بارها وعظ کرده بود، رمّالی بدعت است ، مواظب آنها باشید تا کلاه سرتان نرود . بیکه از درد دندان دست به دامن رمّال شد تا برایش دعایی بنویسد ،از درد خلاصی یابد .رمّال طبق معمول کاغذ پاره اش را درآورد ، چیزهایی نوشته رویش خط کشید ، چهار گوش کرده به بیکه داد ، تیکه ای دیگر را نیز در آب حل کرده خوراند . تنها دارایی بیکه دو مرغ چاغ و چلّه بود به رمّال داد .خورشید داشت با روز خدا حافظی میکرد که دندان درد بیکه دو چندان شد . از درد به خود می پیچید ، ناگهان چشمش به دعا ی چهار گوش افتاد ، به خود آمد ، بیکه فهمید سرش کلاه رفته است. یکسره پیش ماتقلیچ دده آمده از دست رمّال شکایت کرد . به جای دعای سه گوش دعای چهار گوش نوشته ، از اینرو دردش دوچندان شده است. ماتقلیچ دده سراغ رمّال را گرفت تا هم نصیحتی کرده باشد و هم حق بیکه را بستاند . رمّال ادعا کرد که کارش درست است ، این سرنوشتی است که خدا بر پیشانیش نوشته است ، ماتقلیچ دده گفت : کجای پیشانی بیکه نوشته اند دو مرغ چاغ و چله اش را به شما ببخشد؟ رمّال گفت : شما اشتباه میکنید ، خدا سرنوشت را از اول نوشته است . به شما نوشته اند مؤذّن باشید ، به من نوشته اند دعانویس باشم . در همین تاریخ نیز نوشته شده بیکه مرغهایش را به من بدهد . نباید کار خدا را منکر شد . چرا شما دعا نمی نویسید ؟ چرا من اذان نمی کشم ؟ چرا همه رمّال نیستد ؟ سرنوشت من این است که رمّال باشم . ماتقلیچ دده گفت : آی بی پیاز ، شما که دارید خدا را شاهد می گیرید ، کاری نمیشه کرد. پیش بیکه رفت . قیمت دو مرغ چاغ و چلّه را پرداخت کرد . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 22:46 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
غربت باهاری
بهار گلسه – ده داغلار دپه لر یاشیل گییپ بایردا بایرام توتیلسادا ، إنانینگ گوونینی غایغی – غم باسیاردی، اؤل دینگه بیرزادا قارشیاردی ، قارلاواجلار. اؤلار اؤز هوورت گسینه اوورلییپ گلیأردیلر ، إنه گیده ن بالاسیندان خبر بکله یاردی ، گؤچییپ گیده ن قارلاواجینگ هوورت گسینی آراسسالاب داشینه آق رنگ چالیب باشیندا سووجاغازقوییاردی. قورساغی آقجا قارلاواج إنأنینگ اوتاقینا گلیپ هوورت گه سیندا اوتیردی ، إنأنینگ گؤزله رینده ن بگنچ دامجه لاری دامدی، اؤل إنأنینگ گؤزلرینه اوزین – اوزین باقیاردی ، گؤیا اؤنینگ گپ لرینی دوشینیپ دویغی لارنی دوییان یالیدی. مئنگ بالامی گؤرمه دینگمی ؟ منینگ قارلاواجیمی ؟ اؤلام سن یالی آوواداندی ، قاراجا ساچلی ، سینه سی قرمز،حوش آووازلیدی . شؤنینگ اؤچین اؤنگا داش آتدیلار.یل لار بؤلدی هوورت گه سینی تاشلاندا ، اؤنی گؤرمه دینگمی ؟ گؤرمئدینگمی یایلاق لاردا اوچیپ یورکأنگ ؟ یا باتلاقدا باتدیمی کأ؟ اؤلام سن یالی بهار بوشلاجاقدی ، بلکه ام بوشلایاندیر یاد اؤلکه ده یاد بهاری . إنه شه دیپ ، اوزین گیجه لری گول لیجه یاستیقینی سیپلاپ سویجی اوقا گیدیاردی . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 23:40 توسط تایاق
|
|
||
|
|
|
|
یادداشت امروز تایاق
06.01.1387
به ماتقل به ماتقلیچ دده گفتم ، امسال سال نو را مهمان انجمن فرهنگی ترکمنهای گوتنبرگ بودم ، دستشان درد نکند به گرمی پذیرفتند ، دوستان و آشنایان را از نزدیک دیدم ، چیزی که توجه مرا بر انگیخت ترکیب گروه موسیقی گلبانگ بود که هنرمندان ملیتهای مختلف را شامل میشد ، با خود گفتم مگر دمکراسی شاخ و دم دارد ؟ توانسته اند همدیگر را تحمل کرده به ریسمان هنر چنگ زنند ولی بهارمان برفی بود ، زمستان با برف و باران زد دهن بهار . ماتقلیچ دده گفت آی بی پیاز ..... همان بس که دلهایتان بهاری باشد ، ما اینجا بهار آفتابی داریم ولی با سیلی صورتمان را سرخ کرده ایم ، تورم کمر ما را شکست ، به هوای بهار دارند تو دهن ما میزنند .......... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 17:56 توسط تایاق
|
|
||