تبليغاتX
تایاق
طنز

 

یادداشت روز تایاق

18.05.2008

 

کمبود آهن

 

ماتقلیچ دده تکه زمین کشاورزی داشت که نیمی شور و قسمتی نیز از رطوبت زمین  همجوارش  کمی زه میکشید .

به محض اینکه شنید در اداره کشاورزی کارشناسانی هستند که کمکش میکنند به سوی آنها شتافت ، گفتند مقداری از خاک زمین ات را برای آزمایشگا ه  بیار و ماتقلیچ دده چنین کرد . فردایش کارشناسی به ماتقلیچ دده گفت : زمین شما آهن کم دارد .

ماتقلیچ دده گفت آ..ی.ی.....بی پیاز .... من سنگهای کوچک را از داخل آن جمع میکنم ، تو داخل آن آهن می جویی؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 2:20  توسط تایاق  | 

یادداشت امروز تایاق

17.05.2008

 

 

به وقت نماز مغرب در مسجد ماتقلیچ دده از هر تیپی پیدا میشود . از هر دری نیز صحبت میکنند جز خدا!!!!.

چولوق گفت : طبق گزارش کارشناسان هوایی ممکن است امسال بد جوری خشکسالی شود !

گرگئنک گفت : مگر خدا هستند ؟ علم غیب دارند ؟ از کجا معلوم ؟

رحمت گفت : اگه هواشناسان گفته اند صد در صد درست است . من هم همین رشته را خواندم ، دوازده سال خواندم تا  دیپلم گرفتم بعد از آن  چهار سال دیگر در این رشته ادامه تحصیل دادم ، یعنی شانزده سال درس خواندم . میتونم در این اداره کار کنم و راحت میدونم هوا سرد میشه یا گرم ....

ماتقلیچ دده گفت : برو پسر چهار ساله ماد کاکا پلتک را پیدا کن ، در کوچه ها دارد بدون شلوار میگردد  ، بیضه هایش را نگاه کن ! وقتیکه هوا سرد است مثل گلوله جمع میشه ، در گرما نیز  مثل آلوچه  آویزان است . آی بی پیاز رفتی شانزده سال درس خواندی برای همین ؟  تازه ملخها دارند از سرو پایت بالا میرند ، برای هر کر و کوری معلوم است......

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:57  توسط تایاق  | 

یادداشت روز تایاق

16.05.2008

 

از شما چه پنهان در چادر مرحومی نشسته برایش فاتحه خواندیم ، خانمها در بیرون و مردها در داخل چادر به انتظار  شنیدن سخنان گهربار ماتقلیچ دده نشستیم ، ماتقلیچ دده روی متکایی چمباتمه زده و گقت : حرف حسابم با خانمهاست ، وقتیکه شوهرتان از کار برگشت ، بدون دستور ایشان اندامش را ماساژ دهید  در آن دنیا برایتان هزار برابر طلا پاداش خواهند داد . اگر بعد از دستور ایشان اندامش را ماساژدهید ، برایتان هزار برابر نقره پاداش خواهند داد . وای به روزتان اگر از دستورش سر پیچی کنید، در آتش دوزخ خواهید سوخت .... حاجی قاقا  که تازگیها بهار دومش را زندگی می کرد و دلی پر خون از همسر دومش داشت فریاد زد : قربان اون زبان شیرینت برم با صدای رساتر بگو تا خانم من هم بشنود .... زدیم زیر خنده ، از یاد بردیم که در مجلس ترحیم نشسته ایم .

 ماتقلیچ دده  صدایش را رساتر کرد  : تو و  تستوسترون !! ؟ آی زن ذلیل  ، پیری و معرکه گیری !!!؟

 آ....ی ی ی ......  بی پیاز.

خانمها  نیز در بیرون چادر  به وضع حاجی قاقا  با صدای بلند خندیدند ، آنهانیز از یاد برده بودند در مجلس ترحیم نشسته اند...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:21  توسط تایاق  | 

یادداشت امروز تایاق

15.05.2008

 

استان گلستان قطعه ای از بهشت ...... !!!!!!!

 

بیست و پنجم اردیبهشت آقای احمدی نژاد وارد این بهشت شدند ... بهشتیان فریاد زدند ... آی بابا ما از تشنگی مردیم،  کجاست  آب روان و زلال ، آن جوی پر از عسل و میوه های تازه ، به جای بلبلان ملخها جیر جیر میکنند . دختران حوریایی جهیزیه ندارن به خانه بخت روند ، آی رئیس قبیله از کجا میآیی ؟ از برزخ چه خبر ؟ ما را ببرید به جهنم ، این بهشت به پشیزی نمی ارزد !!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:51  توسط تایاق  | 

یادداشت امروز تایاق

14.05.2008

 

ناموس و دموکراسی

 

این دفعه به ماتقلیچ دده نگفتم ، چون کهنه فکر، قدیمی ، کنسرواتیو است . از شهر و روستاههای ترکمنصحرا هم نمی گویم . از روشنفکران ایرانی در اروپا می گویم ، از مهد دموکراسی و مدرنیته  از کشور آلمان و فرانسه و ... می گویم

با این همه ادعا یی که داریم اگر پسرمان با دوست دخترش به منزل بیاید ، خوشحال میشیم ، تبلیغ میکنیم ، حتی به دوست و آشنا در ایران هم یکی ، یکی تلفنی خبر میدهیم که پسرمان دوست دختر دارد ، ولی دخترمان  دوست پسری پیدا کند !! آنرا از نزدیکترین دوستمان پنهان میکنیم ، نه تنها از دیگران ، از خودمان هم خجالت میکشیم .

با زیر پا گذاشتن حقوق نیمی از جامعه انسانی ، دمکراسی غیر ممکن به نظر میرسد . به نظر من دموکراسی در خونه مان گیر کرده است . اگر نمی خواهی جمله ( آی ی ی ی .. بی پیاز... بی ناموس ) را بشنوی ، به ماتقلیچ ده چیزی نگو.... راستی نظر شما چیست ؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:28  توسط تایاق  | 

یادداشت امروز تایاق

13.05.2008

 

کیسه خلیفه

 

به ماتقلیچ دده گفتم : شهردار تهران سی میلیارد ریال به شیعیان لبنان کمک کرده است !!!!.

حسن نصرالله نیز گفته است : دست کسی را که قصد داشته باشد مرا خلع سلاح بکند قطع خواهم کرد،حتی پدرم باشد .

ماتقلیچ دده گفت : آی ی ی ی .... بی پیار ... اگر سه میلیارد تومان به حساب  نصرالله بریزند ، دست که پیش کش  ، سر پدرش را نیز قطع خواهد کرد ......

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 2:19  توسط تایاق  | 

ای یارانلار عمریمدن گچدی دییپ آغلارین (  پراغی )

 

 

تورانلی سنینگ ایلینگ

سایراردی ترکمن دیلینگ

سایراپ دووره ن دیللرینگ

یتدی دییپ آغلارین

جیحون سوویندان قانیپ

قاره داغدان سیل اینیپ

دوولیپ یاتان بولؤغ لانگ

چکیلدی دییپ آغلارین

باشه قویاندا طوپّان

عرض اییله مانه تاپمان

آق اؤینده ن آق اؤیلر

گؤچدی دییپ آغلارین

غیپش اورتینیپ آق دونی

یاز اگنی یاشیل دونلی

آق پشینده ن آق دونلی

دویشدی دییپ آغلارین

دونیه دینگ سن إرکینلی

قالالارینگ بریکلی

تالانگ سالیپ دوشمانلار

یقدی دییپ آغلارین

قیقیریپ کأن ایلینگی

دیدینگ کیمیر دیریمی؟

گوراوغلی دئک بگلری

توتدی دییپ آغلارین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:27  توسط تایاق  | 

11 مای انه لر گونی

انه لر گونی ، بوتین انه لره قوتلی بؤلسین

 

 

انه جان من سنی دویشده گؤریارین

هوشیمدا کأن آغلاپ سانگا دوریارین

پاکیزه دویغیمی غوشغی دیپ دوغریپ

کعبه دییپ سئنگ آلنیقا اؤییارین

 

 

روز مادر بر همه مادران مبارک باد

 

مادر ترا خواب دیدم

گهواره ی ناب دیدم

تو می خوانی لالایی

خودم را در تاب دیدم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:48  توسط تایاق  | 

یادداشت روز تایاق

10.05.2008

 

با دوستم تلفنی صحبت میکردم ، گفت :آقای .... میشناسی که؟  آرتیست و فوتبالیست  محله مان بود ، حالا در مسجد ، موءذن است ! گفتم بابا اونکه سوره حمد بلد نبود ، چطور امام شد ؟ گفت : شبی خواب دیده ، فردایش لباس بلندی پوشید و عمامه بزرگی نبز به سرش بست ، تسبیح هم که قبلا داشت ، حالا همه میگند آخوند آقا !!!

طی تماس تلفنی با ماتقلیچ دده  پرسیدم  : شما که ایشان را خوب میشناسید ، مرغها را با آلونکش می دوزدید .چطور امام جماعت شد ؟

گفت : آ..... ی ی ی  بی پیاز ،  به همین خاطر او را جلو گذاشته ایم  وگرنه از پشت سر،  کفشهایمان را میدوزدد ....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:31  توسط تایاق  | 

از خاطرات معلمی تایاق (1)

09.05.2008

 

به علت مشغله کاری که داشتم ، نتوانستم مسائل روز را ازنزدیک دنبال  کرده  پستی در وبلاگ بگذارم . دوازده اردیبهشت در ایران روز معلم بوده است ، از آنجایی که روزی معلم بودم   و خاطرات زیادی از این دوره دارم   خوب میشد به موقع در ارتباط با آن پستی میگذاشتم با پوزش از شما دوستان این کار را دیرتر انجام میدهم . میدانید که جامعه معلمان  با این نوع دیر کردها آشنا هستند مخصوصا در مورد حقوق و عیدی و اضافه کاری .......

در مقطع ابتدایی درس میدادم ، چه روزهای خوبی بود . با بچه ها بودن ، به آنها قصه گفتن و با آنها سر و کله زدن . با شیوه تدریسی که داشتم ،  توانستم ارتباط نردیکی با بچه ها پیدا کنم. بسیاری از موضاعات را به شیوه تئاتر  اجرا میکردیم همه دوست داشتند نقشی داشته باشند بدون ترس و واهمه شرکت میکردند تازه وقت کم می آوردیم . ولی جا دارد بگویم  بعضی از مطالب درسی چنان بی محتوا و غیر ملموس بود که هیچ ارتباطی با ویژگیهای منطقه نداشت از جمله درس اجتماعی کلاس سوم ابندایی بود که با قصه ی  مسافرت  شخصی شروع میشد که از جنوب کشور آغاز  ودر مشهد با زیارت امام رضا پایان می یافت . بدون اینکه خودم دیده باشم به دانش آموزان میگفتم ایشان حالا در شیراز هستند ، وارد دروازه قرآن شدند ، حالا در شهر ری و تهران و غیره هستند که خودم ندیده بودم . در آن زمانها یاد گرفتم قصه هایی که خودم از روستایمان میگفتم جذاب تر بود ، نمایشنامه هایی که از اعتیاد  ، وضع معیشتی ، از مسائلی که هر روز با آن درگیر بودیم بازی میکردیم قابل ملموس تر برای دانش آموزان بود .

روز22 بهمن بود که انجمن اولیاء و شورای روستا را به باد انتقاد گرفتیم ، بچه ها درخواست کرده بودند در این روز یک گوسفند  تهیه کنند تا در حیاط مدرسه ضیافتی دهند ، در جلسه ای که داشتیم انجمن اولیاء و شورای روستا در مجموع دویست تومان جمع کرده بودند تا گوسفند  بخریم یعنی محال بود و خوب میدانستم آنها دنبال کار نرفته بودند گفته بودند شما کاری نداشته باشید  ما پشت سرتان هستیم ، البته آنموقع ماتقلیچ دده گفته بود ما به پشت سرمان آدم نیاز نداریم اگر مردید به جلو بیافتید .خلاصه ما هم به بچه ها قول داده بودیم و حالا دستمان خالی بود ، می بایست میگفتیم برنامه کنسل شد . به ذهنم رسید این مسئله را به زبان نمایشنامه میتوان به مردم و به بچه ها گفت همین کار را کردیم. نمایشنامه از اینقرار بود که دانش آموزی  نقش مدیر مدرسه را بازی میکرد و به دنبال گوسفندی میگشت که انچمن اولیاء مدرسه آورده ولی غیبش زده بود ، به دنبال آن تمام صحرا را پا برهنه  میگشت ، ازهر چوپانی  سوال میکرد تا پیدا کند سر انچام چوپانی به او میفهماند که دچار توهم شده  است !! در وسط بازی بود که رئیس انجمن اولیاء برخاست و سوال کرد این نمایشنامه را کی نوشته ؟ در حالیکه مردم میخندیدند او با عصبانیت مدرسه را ترک کرد .....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:55  توسط تایاق  | 

یادداشت روز تایاق

09.05.2008

 

به ماتقلیچ دده گفتم : چند وقت پیش زن ذلیلی از آمریکا حامله شد .

 امروز در اتریش دختری از پدرش صاحب هفت بچه شده است !!!!!!!!!......

 گفت : آی ی ی ی ی... بی پیازا زندگی را نگه دارید  میخواهم پیاده شوم ......

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 15:13  توسط تایاق  | 

یادداشت امروز تایاق

29.04.2008

 

مواد مخدر

 

وقتیکه جانشین ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرد : سالانه هفت صد تن   مواد مخدر در ایران مصرف میشود !!!!!!

ماتقلیچ دده گفت : آی ی ی ی ... بی پیاز  ، بگو، وقتیکه شهروندان  ایرانی عطسه میزنند از گوشهایشان دود برمی خیزد .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:57  توسط تایاق  | 

یادداشت امروز تایاق

28.04.2008

 

آلرژی

 

به ماتقلیچ دده گفتم : بعد از یک دهه زندگی در آلمان آلرژی به سراغم آمده ، به گلها ییکه برایشان شعر می سرایم آلرژی دارم ، وقتیکه آنها را می بینم دماغم خشک و چشمانم اشکی میشود ، نمیدانم به حال آنها می گریم یا به حال خودم ....

ماتقلیچ دده گفت : غصه نخور پسرم ، زندگی همین است ، من هم به جای منبر رفته بودم بالای دیوار خودمان ، همینکه نرمه گوشم را گرفتم تا  اذان بگم  زمین خوردم . مدتی پاهایم را گچ گرفتند . خدا را شکر تایاق را داشتم  تکیه دهم وگرنه کارم زار بود....گفتم : وای به روزیکه بگندد نمک ......

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 2:1  توسط تایاق  | 

یادداشت امروز تایاق

27.04.2008

 

وقتیکه مردها خانه داری میکنند...

 عزیزم.......

همسر عزیزم ، هفته ای شد  برای بهبودی سلامتی ات به آسایشگاه رفته ای تا دور از هیاهو به استراحت بپردازی ، دلم برایت تنگ شده است . تمام کارها را به تنهایی انجام میدهم ، راستی گفته بودی لباسها را از خشکشویی درآورده اتو بکشم ، این کار را کردم . لباسی که ازهمه دوستش داشتی سوزاندم ، یعنی از یاد بردم که اتو را درست بگذارم . لباسشویی را هم بکار انداختم ، عزیزم پودر لباسشویی را کجا گذاشته بودی ؟ پیدا نکردم ، بدون آن لباسها را شستم ، نمی دانم چرا رنگ لباسها عوض شد . از یاد بردم شیر آب را ببندم زیر زمین را آب گرفت  قوطیهای خالی در آب شناورند  . راستی میکرووله را روی هزار گذاشتم  قوطی کنسرو در داخل آن منفجر شد ، تمام آشپزخانه را دود گرفت ، آن گربه سفید کوچولویت هم رنگش عوض شد .راستی مادرت هم دیروز فوت کرد بدون شما به خاک سپردیم  ، خبرت نکردم ،نخواستم بیش از اندازه ناراحتت کنم . میتونید چند هفته دیگر تمدید کنید  ، خونه امن آمان است و من به تنهایی روز و شب را به سر خواهم کرد .......... کسیکه برای هیشه دوستت دارد... توقماق

           

                                   

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:33  توسط تایاق  | 

یادداشت امروز تایاق

26.04.2008

 

تبریک

 

 

به مردم شریف آق قلا تبریک می گویم سر انجام به آرزوی سی ساله شان رسیدند . ماتقلیچ دده نیز از شصت وسه هزارو صدو پنجاه نفر به اندازه ششصد هزار بار تشکر کرد از اینکه نوه اش را راهی مجلس کردند .

گفتم  : ماتقلیچ دده حالا چکار کنیم  ایشان نمی تواند یک جمله سیاسی بسازد!!!؟

گفت : آی ی ی .. بی پیاز.. ما میدونیم حرفمان به کرسی نمی نشیند  ، بگذار نوه ام روی کرسی بنشیند ......

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:20  توسط تایاق  | 

طنز از تایاق

25.04.2008

 

عبدالحسین یا عبدلناصر

 

دور دوم انتحابات مجلس هشتم در آق قلا حال و هوای دیگری خواهد داشت . رقابت بین کاندیدای ترکمن (عبدالناصرایزدی نوه ماتقلیچ دده ) و کاندیدای سیستانی (عبدالحسین ناصری) با تاثیر گذاری رأی گرگانیها خواهد بود .

از ماتقلیچ دده پرسیدم چگونه ارزیابی میکنید ؟

ماتقلیچ دده گفت : چیزیکه تا حالا متوجه نشدم این است ، رقابت در آق قلا بین اصولگرا با اصلاح طلب است ؟ یا رقابت بین اصولگرا با مستقل ؟ رقابت بین اصلاح طلب و مستقل ؟ مستقل با گرایش اصولگرا ؟ یا اصولگرا با مستقل با گرایش اصلاح طلب؟  میگند کرسیهای مجلس به اینها تعلق دارند ، از طرفی گرگانیها را خوب میشناسم ( صداقتشان مثل اوروق است) تازگیها میگند درستش میل لنگ است کافی است نام رقیب را ببینند ، نوه ام فقط عبدال دارد ، رقیبش ،عبدال هم حسین را دارد . خدا عاقبت ما را بخیر کند .. گرگانیها  حسین و علی را خواهند چسبید .  پیدا کن عمر را ..........

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:12  توسط تایاق  | 

یادداشت امروز تایاق

24.04.2008

 

بازنشستگی

 

به ماتقلیچ دده گفتم : در آلمان بحث بر سر این است که سن بازنشستگی به 68 سال برسد .....

 گفت : آی ی ی .... بی پیاز، کسی خواست در هفتاد سالگی دوتار یاد بگیرد ، گفتند بعد از این سن وسال می خواهید در قبرتان بنوازید ؟......

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:38  توسط تایاق  |