تبليغاتX
تایاق
طنز
دفاع مقدس

داشتم با دوست عراقی ام مصطفی صحبت میکردم ، بیست و هشت سال پیش ، جنگ هشت ساله ای را با عراق تجربه کردیم ، ده مرده معتقد است که هنوز جعبه سیاه جنگ باز نشده است ، به نظر من بهتر است این جعبه بسته بماند ، چون از داخل آن جز اجساد سوخته وسیاه چیزی بیرون  نخواهد آمد.  می پرسم : مصطفی آنروزها کجا بودی؟ با لبخند  همیشگی اش می گوید : جلوی مغازه محله مان می ایستادم و مراسم تشیع جنازه ها را تماشا میکردم ، گفتم ، کار من هم همین بود . مصطفی پرسید : نفهمیدم ، چرا ایران می خواست از روی کربلا به قدس بره؟ مگر قحطی راه بود ؟ گفتم : مشکل ما همین بود که براه دیگری نمی اندیشیدیم  . تمام آرزویمان این بود  صدام دیکتاتور به درک واصل شود ، گویا خودمان به دموکراسی رسیده بودیم !

ماتقلیچ دده گفت : آی بی پیازا آزموده را آزمون خطاست ، حواستان جمع باشد که راه دموکراسی از کربلا نمی گذرد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 3:30  توسط تایاق  | 

حلقه 

دختری به دوست پسرش گفت : حلقه ات را به من بده  تا همیشه بیاد ت باشم .

 دوست پسرش گفت : دوست دارم تو همیشه بیاد من باشی ، بیاد بیار که حلقه را برایت نداده ام ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:41  توسط تایاق  | 

افطار که چنین است،حل کنید معمای سحری را!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 1:59  توسط تایاق  | 

امروز درشهر کلن آلمان

. گفتني است به تازگي تصويب ساخت مسجدي بزرگ توسط شوراي شهر و شهردار کلن موجب بروز مخالفتهايي در ميان گروههاي راست گرا در اين شهر شده است. آنها اعلام کردند در اعتراض به اين تصميم دست به اقدامات ضد اسلامي خواهند زد .

 درتازه ترین واکنش به این “جایگاه افراط ‌گرایان”، کاردینال شهرکلن از” احساس ناخوشایند” خویش نسبت به ساخت این مسجد سخن گفته است. ارن فلد ((Ehrenfeld نام محله‌ای در کلن است که ازمدتی پیش به کانون توجه رسانه ها تبدیل شده است . دلیل این توجه نه به خاطرترک‌نشین یا به عبارتی مسلمان‌نشین بودن این منطقه است، بلکه به ساخت مسجدی دراین محله برمی‌گردد. مسجدی که طبق گفته‌ی یورگ اوکرمن (Uckermann ‌Jörg)، رئیس حزب دموکرات مسیحی منطقه‌ی ارن فلد، بیشتریک ” دیزنی لند اسلامی” است. زمان ساخت این مسجد پائیزامسال اعلام شده وطبق پیش بینی‌ها درسال ۲۰۰۹ به پایان خواهد رسید. به گزارش سایت خبری زوددویچه(Sueddeutsche) ، گنبد ۱۷متری ومناره‌های ۵۵ متری این مسجد برای ساکنان غیرمسلمان این منطقه یادآور”راکت” یا “یک نیروگاه هسته‌ای ” است.

در نزدیکی محل کارم  گروههای پلیس ویژه را دیدم که با باطومهایشان آماده مقابله بودند . کنجکاو شدم  ، دیدم قرار است عده ای بر علیه راست افراطی و نو نازیها تطاهرات کنند  چند روز است شهر کلن شاهد چنین تطاهراتی می باشد . از یک طرف  نو نازیها و راستگرایان بر علیه مسلمانان شعار میدهند و روز دیگر  مسلمانان با آنها درگیر میشوند ..

می خواستم به نو نازیها و راستگرایان افراطی بگم  ، در تاریخ  جان پنجاه میلیون انسان را با گلوله  گرفته اید !

ماتقلیچ دده گفت : پسرم رقبا نیز در تاریخ کارنامه درخشانی ندارند ، مگر جنگجویانشان با شمشیر سیب زمینی پوست می کندند ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 23:18  توسط تایاق  | 

به یاد دوست عزیزم ناز (4)

 

یکی ازبحثهای مهمی که بین ناز و دوستانش بود ،  دوست و نحوه دوست داشتن  بود . ایشان  در مورد این مقوله نظر خاصّی داشتند و همیشه دوستی  بدون توقع را مور بحث قرار میدادند ،  با نگاهی کوتاه دور بر خودمان میتوانیم انواع اقسام دوستیها را بیابیم که به دلایل مختلفی با هم ارتباط  برقرارکرده اند.  چه نوع دوستی میتواند دوام بیشتری بیاورد ؟ چه نوع دوستی  سریعتر از همه  می پاشد ؟ تا بحال  از این نوع دوستیها تجربه  کرده اید که تبدیل به نفرت شده اند . ناز  دوستیهایی که بر مبنای خواهش چیزی ، یا برمبنای طمعی  بنا شده  بودند  نکوهش میکرد و آن را در اشعارش بطور زیبایی آورده است :

قیزلار منی سازیم ، اوچین سؤیندیر،

گؤیزلر منی یازیم اوچین سؤیندر ،

هر بیر کیشی هر سبابلی سؤیسه – ده،

انم پاخیر اؤزیم اؤچین سؤیندیر.

موضوع این شعر ، بارها و بارها بحث شد ،  روزی در مغازه اش نشسته بودیم ، عروسی  یکی از دوستان بود که مسئله دار شد، یعنی  با دختری ازدواج میکرد که دیگری  دل به آن داده بود و شنیدیم دختر نیز آن یکی را با جان ودل دوست دارد ولی این دوستمان نه افکار ناز را داشت و نه برداشت درست حسابی از عشق و نه چنین احساس ظریف ، بخاطر امکاناتی که داشته سر راه طرف سبز شده بود . بالآخره عروسی بر خلاف میل همه برگزار میشد و ناز گیر داده بود که به چنین عروسی هرگز نخواهد رفت ، ، ازدواج بر سر مال و منال و ماشین داشت صورت می پذیرفت ، نه دوستی ، نه صداقت و نه عشق در میان بود  . به ما نیز میگفت ، در مراسمی که  احساسات پاک را دارند  لگد مال میکنند  پایکوبی نکنید .  اگر شعر بالا را دقت کرده باشید   در مقابل دوستی  ، شرط و شروطهایی را گذاشته اند ، حتی عشق نیز بدون توقع نیست ، در اینجا شاعر برای  تفهیم بیشتر، از ارتباط  مادر و فرزند  کمک گرفته آنرا بعنوان  نمونه دوستی بی غل و غش  معرفی  میکند . تنها نمونه ای  که میتوان در جامعه به آن اعتماد کرد ، بدون  هیچ شرط و شروطی  صورت می پذیرد . میتوانم بگویم  نام کتاب شعر ناز (سؤیجئگ بؤلسانگ اگر .. )  دوستم اگر میداری ... دقیقا اشاره به این موضوع است که  بدون هیچ پیش شرطی دوستم بدار .

روزی ناز این شعر را برایم نشان داد و گفت بخوان . خیلی زیبا به دلم نشست ، گفت :  پاخیر در فرهنگ ما ترکمنها به آدمی که وفات کرده میگویند ، در صورتیکه مادر من زنده است . گفتم ، والله این شعر بخاطر این کلمه به دلم چسبید ، حالا من چیزی در ارتباط با شعر و شاعری نمیدانم ، ولی به احساساتم مطمئن هستم که  دروغ نمی گویند ، اگر این کلمه پاخیر را از اینجا برداری فکر نمیکنم  کلمه ای دیگر مثل آن بیابی که گویای افکار شما باشد . از کلمه پاخیر چنین برداشتی به ذهنم نرسید ، همان افتادگی و صداقت را ازش فهمیدم نه وفات کسی را . تازه شما این شعر را برای خودت نمی سرایی  ، شاید  مادر کسیکه دارد میخواند وفات کرده باشد . وقتیکه کتابش سالها بعد از چاپ بدستم رسید ، دیدم کلمه پاخیر بدون هیچ تغییری  سرجایش  مانده است  و لی مادر  وفات کرده بود ، بیاد آوردم مادرش را وقتیکه ناز مریض ولی سرپا بود  به عیادتش رفته بودم ، مادرش در کنار تنوری  نان می پخت ، گفت : ناز  بیرون  رفته است .  نان قاورقه (نانی که با ربع گوجه و پیاز ، پی گوسفند  درست میشود )تعارف کرد ، نصفش را برداشتم ،  در مسیر راه 

 با راننده  خاوری که  سوارم داده بود نوش جان کردیم  . ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 3:43  توسط تایاق  | 

چیزیکه مرغ یاد نگرفته ، خروس هرگز یاد نخواهد گرفت .

هفته نامه نیواستیتسمن، چاپ بریتانیا،ایران کشوری است که غرب از آن بیشترین واهمه و کمترین شناخت را دارد.

ماتقلیچ دده گفت : نه تنها غرب ، آمریکا هم در شناخت  ایران عاجز مانده است . فکر میکنم  با داشتن رهبرانی  که سیم شان به مرکز غیبی حل بحران متصل است هیچ ملتی ما را نخواهد شناخت  ،  ببینید وضع  آمریکای جهانخوار را، با داشتن برنامه اقتصادی ، شرکت بیمه ای ، آی ، جی ، اعلام ورشکستگی کرد ه است ، بانک مرکزی آمریکا برای نجات شرکت ای آی جی بزرگترین شرکت بیمه آمریکاست مبلغ هشتاد میلیارد دلار اختصاص داده است . وقتیکه  داریم  مسئله اقتصادی را با تئوری ( اقتصاد مال خر است ) حل میکنیم ، چرا دنبال اروپا  و آمریکا بگردیم . همین امروز آمریکا میلیاردها  دلار به بازارش تزریق کرد تا اقتصاد ورشکسته اش را نجات دهد ، محمود ما سالهاست این کاررا میکند ، با تزریق نقدینگی ، بهره بانکی پایین، سوبسید ، کمترین تورم را داریم .  فقط قیمت پودر لباسشویی  چند برابر شده که مشکلش را با پوشیدن لباس سیاه حلش میکنیم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 15:55  توسط تایاق  | 

قد بلند عاقل

یافته های تازه موسسه نظر سنجی گالوپ در زمينه سلامتی نشان می دهد که معمولا افراد بلند قد شاداب تر هستند در اين نظر سنجی که در آمريکا انجام شده، متوسط قد برای مردان حدود ۱۷۶ سانتی متر و برای زنان حدود ۱۶۶ سانتی متر تعيين شده است . بالاخره بلندی قد ،  در دو عرصه مهم ديگر از زندگی، يعنی تشکيل خانواده و آموزش و اشتغال نيز  تا حدی عامل موفقيت بيشتر زنان و مردان در عرصه زندگی خانوادگی و حرفه ای است.

ماتقلیچ دده گفت : تا حالا باور داشتیم (  اوزین عاقیل گیچد ن گلر - فکر خوب و سازنده دیر به ذهن میرسد)  حالا طبق آزمایش گالوپ  هیچ قد بلندی دارای دوزاری کج نبوده ،تمام قد بلندان نیز از چنین درایتی برخوردار باشند  . باز جایی از آزمایش گالوپ میلنگد ! همین  مادقاقا یک وجبی را ببین ،  هزاران مراد اوزین  را دم  دکانش  کاشته  تا  ازش سلف بگیرند ؟...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 3:16  توسط تایاق  | 

به یاد دوست عزیزم ناز (3)

نامه ای از ناز .img46ec3e2bcfa73.jpg

 (این نامه رابقلم حودش در ورق هفته نامه گلشن مهر  نوشته و ارسال کرده بود ، تایپش کردم )

.....، عزیز .....مهربان ....

سلام.

امشب که این نامه را برایتان می نویسم ، طبق میلادی ، اول ژانویه است و سال نو برای مردمانی که آنطرفتر از ما زندگی می کنند . من نمیدانم تا بحال چقدر با خلق و خوی و آداب و سنن آنها توانسته اید کنار بیایید. بهرحال سال نو را به تک تک شما عزیزان تبریک می گویم و امیدوارم سال 2002 سالی باشد همراه با موفقیت و کامیابی بیشتر برای شما مهربانان .

در این اولین نامه ، من نمیدانم سخن را از کجا آغاز کنم و از چه بگویم . فقط این را میدانم که آنقدر سخن هاست که راستی سر نخ را گم کرده ام ، سخنانی که چند سال تلنبار شده اند و گفته نشده اند .

ما اینجا همراه خانواده بی اغراق حرفها و طنزهایت را تکرار می کنیم و با آن خاطرات خوب جای شما را کنار سفره خالی می کنیم .

امیدوارم این نامه گشایشی باشد برای نامه های دیگری که پیاپی بسویت پرواز خواهند کرد . من همراه این نامه چند جلد کتاب و مجله برایت پست می کنم به طمع  اینکه شما از مجله( ایل گون) اگر مقدور است از شماره اولش برایم بفرستی . خواهش دیگری که دارم اینست ، آدرس .... برایم بنویسید تا بتوانم با او نیز مکاتبه داشته باشم .

همه شما عزیزان را می بوسم و منتظر نامه ات هستم .

خوش : ناز محمد پقه .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 1:50  توسط تایاق  | 

اژدر ترکمنستان

ترکمنستان کشوری است در روی کره زمین ، ولی با یک غشای نفوذ ناپذیری  در دنیای دیگری زندگی میکند . در جهان ، بازی بر سر انرژی  به اشکال مختلف ادامه دارد ، بازی نفت در ترکمنستان شبیه بازی چورریگ ترکمنی  است در یک شب مهتابی بازی شروع شده است . بجای صدای پا، یکهو صدای گلوله می آید ، هیچکس نمی داند کار ، کار خدای بردی سی و هشت ساله است یا احمد بیست و هشت ساله . تحلیل گران سیاسی معتقدند در منطقه  هیتروکا کسی نمانده قد علم کند ، همه به برکت رژیم ترکمنباشی زمینگیر و معتاد شده اند . ولی همه شک دارند کار ، کار اژدر است . ارنج بازی چورریک مدرن خیلی بغرنج  شده است ، آمریکا  از روی پایگاه ماری  پریده است  ، روسیه از بالای پالایشگاه عشق آباد ، ایران در خزر خزیده  از روی مساجد ترکمنستان  می پرد، اروپا با چماق حقوق بشر روی بشکه های نفت و گاز میکوبد .

اژدر بدون دور زدن حریف ، با اسلحه  از روی پاسگاه عشق آباد پریده است !.

ماتقلیچ دده گفت : اژدر با شاخ زد  ولی معلوم نیست دمش به کجا وصل است  ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 3:28  توسط تایاق  | 

 اژدهای ایران 

یکی از فرماندهان طالبان به کیت کلارک  ( خبرنگار بی بی سی )گفته است که واقعاً سلاح های ایرانی،توانایی طالبان را در عملیات علیه نیروهای آمریکایی در افغانستان، افزایش داده است. این فرمانده گفته است: "نوعی مین ایرانی به نام اژدها هست. ایران این مین را می فرستد و قدرت تخریب بالایی دارد. یک مین عادی، خسارت کمی به خودروهای زرهی مانند تانک وارد می کند، اما مین اژدها، تانک را ازبین می برد".کلاشنیکف های ساخت ایران، که توانایی شلیک نارنجک را هم دارد، دوصد تا سیصد دلار گران تر از تفنگ های مشابه ساخت پاکستان، چین یا روسیه است.

گفتم  : الحق راست میگوید ، کلاشینکف های روسی دیگه چی هستند ، طرف را فقط زخمی کرده ، چند نفر را نیز دور برش الاف میکند  . کلاشینکف های ایرانی همان کار( ژ- س) را انجام میدهند . مینهای چینی  دیگه چی هستند ، مثل اسباب بازی بچه ها درست کرده اند ، مین باید مثل اژدها باشد ، وقتیکه  تانک رویش سوار میشه  بفهمد  از کدام قله سقوط میکنه ، والله بنازم به ساخت وطن . ماتقلیچ دده گفت : بی پیاز بهترنبود به جای اینها  دستگاه بسته بندی پاکت شیر درست می کردند  تا وابسته به کشوری مثل آلمان نباشیم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 23:52  توسط تایاق  | 

به یاد دوست عزیزم ناز (۲)

زمانی که اتقلاب جامعه ایران را دگرگون می ساخت ، ناز نیز مثل دیگر روشنفکران سیاسی ترکمنصحرا در راستای تخقق آرمانهای  ملی  به فعالیت  پرداخت  ، شوراههای دهقانی را در روستای خود هدایت کرد  در تحلیل و تشریح وضع موجود در میان مردم نهایت تلاشش را کرده بود ،  هرچند او از نظر سیاسی  گرایش به چپ داشت ولی ویژگی خاص دیگری نیز داشت که او را از دیگران متمایز میکرد ، او یک شاعر بود ، خلاقیت فوق العاده ای درسرودن شعر داشت ، در  میادین فرهنگی ، بخصوص در عروسیها در کنار بخشیها به گویندگی  می پرداخت ، به تمام عیار سمپاتیک   و دوست داشتنی بود  ، وقتیکه  چیزی را با احساس شاعرانه اش توصیف میکرد ، به مبلغ ماهری تبدیل میشد که اعتماد همه را بخود جلب میکرد . سر انچام  ناملایمات زندگی  همانند هزاران  افراد دیگر زندگی او را نیز به چالش کشید ه، ایشان را با دشواریهای زیادی آزمود ، اخراج از کار  ضربه مهلکی بود که به آرزوهای او زده شد ولی کارش را در شکلهای مختلف ادامه داد ، مجبور شد رو به بازار آورده در شهر آق قلا  مغازه ای بزند ، مغازه کفش فروشی به نام (آیاق قاب ) در خیابان اصلی داشت . گویند هر که را بهر کار ساختند ، ناز را برای شاعری ساخته بودند ، کارهای بازاری هیچوقت با روحیه اش نخورد که نخورد ، همیشه در کنارش ،  دفتر ، قلم و کتاب داشت  از اینرو به اذیت و آزارش پرداختند ، تمام سعی شان را کردند تا حلقه دوستانش را بر هم زده ازفعالیتهای  ادبی بازش دارند .  من که خودم را در او میدیدم ، احساسات و اندیشه هایمان قرابت بیشتری داشت  ، مغازه اش پاتوقم شده بود . ساعتها می نشستیم و از هر دری صحبت میکردیم .  ناز به همان اندازه دوست و طرفدار داشت ، دشمنانی نیز داشت ، تحت کنترل بود ، برای کنترل او افرادی را اجیر کرده بودند تا ساعتها در مقابل مغازه اش مثل سیخ ایستاده تمامی دوستانش را زیر نظر بگیرند  . ناز روزی به من رو کرد و گفت : می بینی این احمق را ؟ شیفتهایشان را عوض میکنند ، گفتم : حالا که نه چپی مانده و نه راستی ، دنبال چی میگردند ؟ اذیت میدهند تا مغازه را ببندم !  با هر شکل و شمایل می آمدند  گاهی باورش  مشکل و گاهی   تشخیصش غیر ممکن بود.  روزی در سر سه راهی روستایمان  منتظر  بودم تا عابری با وسیله نقلیه ای  عبور کرده من را نیز با خود ببرد ، موتور سواری آمد ، سوارم کرد . همینکه چند قدم نرفته بود  بدون مقدمه گفت : برایت پیامی دارم ، بچه ها گفتند به مغازه اون دوستت نرو، گفتم : کدام بچه ها ؟ گفت بچه های اطلاعات . شما معلم هستید و ممکن است برایت درسر ساز باشد ! گفتم : من هنوز به چنین طرز تفکری نرسیده ام که دوستم ناز آدم خطرناکی باشد ، به دوستانت بگو مواظب آدمهای قاچاق فروش باشند که پاتوقش در همسایگی ناز است . گفت : من فقط پیام را رساندم . به ناز گفتم که این آدمها  تحمل شما را ندارند و چنین پیامهایی را میدهند تا فعالیت  ادبی شما را محدود کنند ، بعدها من را نیز به سرنوشت ناز گرفتار کردند ، با بهانه قرار دادن کارهای سیاسی ام در گذشته ، زندانی و از کار اخراجم کردند . .. ادامه دارد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 2:46  توسط تایاق  | 

جریمه مشترکان پرمصرف گاز وبرق!

بر اساس طرح وزارت نفت مشترکان پر مصرف گاز جریمه شده و باید هزینه گاز مصرفی را به قیمت بین المللی بپردازند. دولت برای تعیین الگوی مصرف استان های ایران را به چهار دسته "سرد یک"، "سرد دو"، "سرد سه" و گرم تقسیم کرده است. برای به دست آوردن دامنه مصرف نیز کل سال به دو بخش هفت ماه اول سال و پنج ماه دوم سال تقسیم شده است. رضا کسائی زاده معاون وزیر نفت در امور گاز گفته است این طرح خانوارهای پرمصرف را در می گیرد که خارج از الگوی تعیین شده گاز مصرف می کنند

به ماتقلیچ دده گفتم : ترکمنصحرا در کدام دسته از الگوی مصرف استانی  قرار دارد ؟

ماتقلیچ دده  گفت : آی بی پیاز ، مگر جامعه ما استاندارد دارد که از الگوی مصرف سخن میرانید ، وقتیکه تولید گاز جوابگوی رشد مصرف داحلی نیست و عمر رژیم به ادامه صادرات  آن دارد ، چطور میتوانیم بیش از اندازه خود مصرف داشته باشیم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 14:41  توسط تایاق  | 

به یاد دوست عزیزم ناز

 

امروز بیست وسوم شهریور روز وفات  دوست عزیزم ناز محمد پقه ، شاعر و ژورنالیست ترکمن است .  باور نمی کنم از میان ما رفته باشد  ، کتاب شعر و عکسش را روی میز دارم ، با خواندن رباعیاتش در دنیای خیال انگیزش سیر میکنم ، چه دنیایی زیبایی .  به یاد میارم آن روزی را که آتش جنگ شعله ور بود و خبر شهید  شدن  خونه به خونه در میزد . محمد لگزایی  از برادران سیستانی نیز جزء اولین شهیدی بود که در سالهای 59 – 60 به روستای شغال تپه آمد .

 تمام دانش آموزان آق قلا را آماده کردند تا در مراسم بزرگداشت آن شرکت کنند ، دوم دبیرستان  میخواندم ، برای اولین بار به روستای شغال تپه میرفتم ، داخل حیاط مدرسه  به صف ایستادیم  ، مراسم با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید شروع شد.  یک نفر  با قد وقواره کوچولو و ریز ، گندمگون با چشمانی سبز روشن ، پشت میکروفن قرار گرفت و شعر خواند ، چنان صدای نافذی داشت که همه را مجذوب خود میکرد ، با مهارت و تسلط کافی میخواند ، فکر کردم یکی از دانش آموزان باشد ، خیلی کنجکاو شده بودم تا بدانم کیست ،  کسی از بغل دستم گفت : او معلم  همین مدرسه است !  بعد از آن ایشان را درمیدانهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی بیشتر دیدم ، بیشتر با هم بودیم ، با هم خو گرفته بودیم ، دو رفیق  شده  بودیم ، چه روزهای خوب و خوشی را گذراندیم و جه خاطرات خوبی باهم داشتیم . شاعر ی به تمام عیار روشن و خوش سلیقه بود ، بعد از 9 سال از معلمی  به علت  دگر اندیشی  اخراج گردید.   روزی  با هم  نشسته بودیم  شعری را به من نشان داد و گفت : منظورم را از این شعر  میتونی حدس بزنی ؟

بیراللی  پالتلی کؤکؤمدن چاپدی

چاپیپ پجه اوقلاپ سونگنگیمی یاقدی

ااؤز اؤدوما ، اؤزیم یانیپ اؤتیردیم

اؤل شوندا جاقجاقلاپ اؤستومدن بؤکدی .

میدانستم معلمی در دنیای خیال انگیزش جایگاه بس  مقدسی داشت ، روش تدریس مخصوص بخود را داشت ، شعرها ی فارسی ابتدایی را راحت به اشعار ترکمنی ترجمه کرده ، با آهنگ خاص به دانش آموزان یاد میداد   ،  معلم نمونه شده بود ،  بین تشویق نامه  و اخراجش یکماه فاصله داشت . گفتم :  سند آموزش و پرورش خرتوخری ،  شعر، اعتراض به وضع  موجود ،  تبر بر ریشه استعداد ها زن ، سرانجام سوختن . با لبخندی  گفت : مو نمیزند ، حرف دلم را گفتی . ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 0:11  توسط تایاق  | 

پرداخت خسارات !

دولت خسارات وارده از خشکسالی را به گندم کاران ترکمنصحرا می پردازد منتهی با این شرایط:

گواهی از خدا که امسال هیچ ابر حامل باران از سر قطعه زمینت نگذشته است و قطره ای دریافت نکرده اید.

گواهی از سازمان امور آب  مبنی بر اینکه از رودخانه  آبی برای آبیاری زمین دریافت نکرده باشید.

گواهی از محیط زیست که ملخها به محصول مورد نظر حمله کرده باشند .

یک قطعه عکس  رنگی و گئومتری تمام عیار از خورشید (تابش  با زاویه نود درجه ).

یک حلقه فیلم ویدیوئی از شیارهای زمین  ...

ماتقلیچ دده گفت : آی قوررومساق بی پیاز ، اگر  رودخانه آب داشت  خشکسالی نمی شد ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 14:7  توسط تایاق  | 

دکوراسیون

دنگیز دختر مشکل پسند ، از نوه های ماتقلیچ دده است که دیروز تلفنی با قاقاجانش (پدربزرگش) درد دل میکرد . این لامپهای  کم نور و مهتابیهای دراز به ذوقم زد ، رفتم بازار تا یک لوستر رنگی و قشنگ بخرم ، تمام شهر را گشته تا شهر ساری نیز رفتم ! ولی هیچ مدلش  به دلم ننشست ،  بعد از این همه دوندگی ، گرسنه و تشنه ، اعصابم خرد بلآخره یکی را انتخاب کردم ، بی پیاز نه درست حسابی بسته بندی داشت و نه  گرانتی برای خرابیش ، یکدفعه  از دستم در رفت و قوز بالا قوز شد . ماتقلیچ دده گفت آی دختر نازم ، مملکتی که برق ندارد ، ولتازش نمی تواند باطری موبایل را شارژکند ، لوستر  را میخواهی چکار ...؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 13:12  توسط تایاق  | 

تکنولوژی و ایدولوژی

ماه عروج است و ماتقلیچ دده نیز اینروزها پا به پای دیگران به ضیافت خدا میرود ،  هر چند سالخورده  است و کمی هم مشکل حپ  دارد !  از اینرو پیشوایی را ادامه داده ،  اذان گفتن را از قربان قاری کمک می طلبد . البته قربان یک زمانی به طلبگی قاری رفته (ملادان آزان) از اون قولچوماق هاست ولی به حرمت ماه مبارک رمضان همرنگ جماعت شده  مسئولیت اذان گفتن را بعهده میگیرد . یکی دو روز که میگذرد  قربان  با شکم گرسنه و لب تشنه حوصله اش سر رفته صدای خود را در حالت اذان به موبایل خود ضبط کرده ،  دم میکروفن مسجد میگذارد تا  همه بشنوند که قربان دارد اذان میزند !  مراد کری بعلت  ضعف باطری سمعکش  اذان را نشنیده  با عجله به موبایل قربان قاری زنگ میزند ،  ولی صدای  خواننده (اندی )را همراه اذان میشنود !  تا قربان قاری عکس العمل نشان داده تلفن را بردارد صدا از بلند گوی مسجد به عموم پخش میشود . ماتقلیچ دده با شنیدن صدای ناهمگون ،  تایاقش را گرفته سریع  به طرف مسجد میرود تا وضع مسجد و دیسکو را مشخص کند ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 2:36  توسط تایاق  | 

آدلف محمود آیشمن نژاد

 

روز سه شنبه 9 سپتامبر رافی ایتان از وزیران کابینه ائتلافی اسرائیل ، در مصاحبه  با نشریه آلمانی اشپیگل گفت که روشی برای ربودن آدلف آیشمن (از مقامهای ارشد نازی ها ) و انتقال او برای محاکمه به اسرائیل به کار گرفت  می توان در مورد احمدی نژاد نیز مورد استفاده قرار گیرد . رافی ایتان آقای احمدی نژاد را متهم ساخته با سخنان خود در مورد محو اسرائیل از نقشه جهان ، مردم اسرائیل را به نسل کشی تهدید کرده است  و بهمین دلیل باید در دادگاه رسیدگی به جنایات علیه بشر محاکمه شود.

لازم به نذکر است که آقای رافی ایتان عضو مامور اطلاعاتی امنیتی اسرائیل بود که پس از کشف محل اقامت آیشمن در بوئنوس آیرس  ، پایتخت آرژانتین در سال 1960 اورا ربود  و محفیانه به اسرائیل آورده ، محاکمه و اعدام نمود .

احمدی نژاد  که  از خوشحالی  دندانهایش برق زده  ،حلقه نورانی  عجیبی نیز بالای سرش را احاطه کرده بود ، گفت :  معلومه با تکیه به موساد  از حرکتهای تام جری من بی اطلاع  هستی ، خبر نداری  از ترکیب موساد و سیاه و سپاه چیزی درست کرده ایم که مدتها پیش  برنامه ات را لو دادم .

 ماتقلیچ دده گفت : رافی ایتان مواظب  شیخ حسن نصرالله رهبر حزب الله باش که دم گوشت خوابیده ،  خدای نکرده ترا مخفیانه  پیش احمدی نژاد نیاره ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18:47  توسط تایاق  | 

چپ و راست

 

نفهمیدیم چطور یکدفعه در حزب چپ آلمان تفییرات ناگهانی  رخ داد ، احتمال معرفی فرانک-والتر اشتاین‌مایر، معاون حزب و وزیر خارجه‌ی آلمان به عنوان نامزد سوسیال‌دمکرات‌ها برای صدراعظمی آلمان از مدتی پیش بر سر زبان‌ها بود. ولی در اجلاس رهبری حزب سوسیال‌دمکرات در روز یکشنبه، ۷ سپتامبر، به ناگاه اعلام شد که کورت بک، رهبر حزب از این مقام استعفا داده و جای او را  فرانتس مونته‌فرینگ، رهبر سابق حزب، خواهد گرفت. ماتقلیچ دده معتقد است وضع چپ آلمان نیز بی شبهات به وضع اصلاح طلبان ایرانی ندارد ،  در عین حال برای داشتن  هوای مردم  مجبور میشند دستبوسی کرده ، گاهی نیز دم  بجنبانند .  آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان که که حزب دمکرات مسیحی او با حزب سوسیال دمکرات ائتلاف حاکم بر آلمان را تشکیل داده است، از نامزدی اشتاین مایر برای نامزدی صدراعظمی استقبال کرد. او در عین حال برخورد سوسیال دمکرات‌ها با رهبر سابقشان، کورت بک، را غیرمحترمانه خواند و آن را نشانه دیگری از بحران و چند دستگی در این حزب توصیف نمود...

حالا  خانم مرکل مونث با آقای اشتاین مایر (مرکل مذکر ) به رقابت بر خواهند خواست  تا مقام صدر اعظمی را از آن خود کنند ، چیزیکه معلوم است  ارتفاع دیوار طبقاتی بین فقرا و ثرتمندان  دارد بالاو بالاتر رفته کارگران فراموش شده  به تاریخ پیوستند . حالا که  قرار است خانم مرکل ملات آورده ، آقای آشتاین مایر نیز سنگش را بچیند ، پیدا کنید دیوار چین را ...

قابل ذکر است آقای گرهارد شرودر(چپ )  که رفیق اشتاین مایر است  سر لوله گاز روسیه نشسته  به این امید که آقای مایر با عملی کردن برنامه های بازمانده دوران صدارتش  ، گرای درست  اروپا را بدهد تا در فرصت  مناسب  به خال بزند...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:10  توسط تایاق  | 

جان مولا حرف حق را گوش کن .

 

مقاله ای تحت عنوان مسئولیت و واقعیت پذیری  بقلم دوست عزیزم آقای  آتیلا عمادی را در سایت ترکمن ایلیم  خواندم . هر چند دوست ندارم بر سر دوستانم با تایاق (چماق) بزنم ! . ولی بعنوان طنز پرداز ، حس مسئولیت پذیریم بر آن میدارد که واقعیتها را از دید خودم بنویسم . بسیاری از دوستان  تحمل  نکرده رو گرداندند، به امید افراد واقعیت پذیر ، قسمتی از مقاله را زیر ذره بین ماتقلیچ دده گذاشته  نظرش را پرسیدم .

نزدیک به بیست سال است که از رنج پراکندگی و از تلاشها برای اتحاد روشنفکران خارج از کشور در یک "تشکیلات منسجم" صحبت میگردد. این ایده همچنان در نطفه خود باقی مانده است، علیرغم اینکه در برخی مقاطع اتحادهایی صورت پذیرفته اند اما متاسفانه ناموفق و گذرا بوده اند.
من نمیخواهم یأس و یا پراکندگی را دامن زنم ولی معتقدم که باید وضعیت موجود را به صورت واقعی بررسی نموده و آن را اساس عمل و پیشنهادات و راهکارهای عملی خود قرار دهیم.
وجود تشکلهای مدنی و فرهنگی در خارج از کشور نیز میتواند بستر مناسبی جهت همکاریها و همیاریهای سیاسی و اجتماعی باشد. اما متأسفانه روشنفکران ما نمیتوانند حول تشکلهای فرهنگی نیز تجمع نمایند. بعنوان نمونه شاهدیم که انجمن فرهنگی کلن بعد از گذشت 13 سال از تأسیس آن تعداد اعضاء آن نه تنها افزایش نیافته بلکه بخشا کاهش نیز یافته است. چه تفسیری از آن میتوان ارائه نمود بغیر از آنکه روشنفکران ما، چه آنهایی که خارج از انجمن هستند و چه آنهایی که جزو مسئولین انجمن بوده اند، از ضعف و کاستی هایی رنج می برند که رنج عمومی جنبش ما، بخصوص در خارج از کشور است. داد و فغان برخی دوستان از عدم وجود نخبگان و یا نیروهای کاردان و یا شخصیتهای مجرب بلند است. این اظهارات میتوانند نشانه یأس و یا سرخوردگی ناشی از بلندپروازی حداقل در خیال و اندیشه باشند. از آنچه که نیست و چشم انداز آن نیز در حال حاضر موجود نیست ننالیم، بلکه بر اساس واقعیتها برنامه ریزی کنیم. برای رفع مشکلات بایستی تلاش کرد اما نه با بلند پروازیهای غیرواقعی.

ماتقلیچ دده گفت  : وقتی روشنفکر ما تابستان راست میزند ، زمستان هم چپ .  در بهار چون نسیم بهاری ملایم و اصلاح طلب ،  روزهای برفی نیز زیر لحاف رفته انقلابی میشه ! ، بیست سال که نه دویست سال هم  کم خواهد آورد ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 14:59  توسط تایاق  | 

مقررات برگزاری نمایش مد در ایران .

در ایران مجموعه ای از مقررات برای برگزاری نمایشگاه مد و لباس برای خانمها و آقایان از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ابلاغ شده است . در بخشی از این  مقررات آمده است : از جمله لباسهای زنانه برای عرضه در نمایشگاه مد چادر ، مانتو ، (شامل انواع رسمی ،  میهمانی ) تونیک (پیراهن بلند ) ، مقررات کت و دامن با سربند طراحی شده و هماهنگ با پوشش سر ، لباس اسپرت خاص (در مسابقات بین المللی ) ... در نمایش زنده ، تقلید و استفاده از شیوه های اجرا به سبک غربی ممنوع بوده و مجری نمایش باید نسبت به طراحی و اجرای نمایش به سبک ایرانی (متناسب با هویت ملی ، اسلامی ) اقدام کند .

لطفا با این مشخصات  ، لباس اسپرتی  برای خانمها جهت مسابقه شنا در سطح بین المللی طراحی کنید ...

 اگر بخواهیم موازین اسلامی را رعایت کرده ، برجستگی و مرجستگیهای  طرف را از دید  شهوت رانان خودی و غیر خودی  بپوشانیم ، مایو  و بیکنی  مناسب  جهت شنا برای خانمها تقریبا در مایه های شلوار کردی در میاید ، برای پوشش مویشان نیز  چیزی شبیه جراحان اتاق عمل سر کرده ، دستها را نیز با دستکش ظرفشویی  ، بالا تنه را  با یک کیسه  گونی گشاد بادکنکی  با سر قیفی  به امید  نجات غریق  در استخر شنای بین المللی میتونند به آب بزنند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:4  توسط تایاق  | 

سیاست جوجه تیغی

از ماتقلیچ دده پرسیدم : چه نوع سیاستی را می پسندی ؟

جواب داد : سیاست جوجه تیغی ، وقتیکه جوجه تیغیها بهم بیش از حد نزدیک شده می جسبند ، نمی تونند  از همدیگر جدا شده حرکت کنند و این عمل  باعث هلاکت آنها میشود از اینرو به این نتیجه رسیده اند که ، وقتی بهم نزدیک میشوند با فاصله ی معینی  بایستند تا مشکلی پیش نیاد . من این نوع سیاست را در زندگی خصوصی به نوه هایم پیشنهاد میکنم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 20:0  توسط تایاق  | 

وضع قمر در عقرب

داشتم با ماتقلیچ دده تلفنی صحبت میکردم ، گفت : پسرم اینجا وضع خراب است ، تورم که پیش کش ، از داد خبری نیست ، اعتیاد بیداد میکند !.  گفتم: راستی  از دوست صمیمی ام چه خبر؟  قبلا که لب به این چیزها نمی زد .

 گفت : حالا  وقتیکه عطسه میزند دود از گوشهایش بر می خیزد ... 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 19:58  توسط تایاق  | 

دم خروس را باور کنید!

همه میدانیم  قرآن کتابی است با کلمه ( اقراء ) بخوان شروع میشود . ولی نمیدانیم  این چه مرضی است   بنام قران واسلام از تحصیل کسی چلوگیری میکنند .  قصه یک جوان ایرانی بنام هلاکو رحمانیان را خواندم ،در کنکور سراسری 86 رتبه 54 در مناطق و رتبه  76 کشوری را بخود اختصاص داده است. ولی بعلت بهایی بودن  از  ادامه تحصیل مانده  است ! در سال 87 شرکت کرده با مشکلاتی چون پرونده ناقص است روبرو شده در نهایت گفته اند دیگر مزاحم ما نشوید  و حتی رتبه های قبولی ایشان را ارائه نداده اند تا به دانشگاههای دیگر ارائه داده در خارج از ایران تحصیل کند .

 از ماتقلیچ دده پرسیدم : بر سر قوانین اصل 19 قانون اساسی ( برابری حقوق مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند ).  اصل 3 قانون اساسی ( آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه و رفع تبعیضات ناروا و  ایجاد امکانات عادلانه برای همه ) .

اصل 23 قانون اساسی ( تفتیش عقاید ممنوع و هیچ کس  نمی تواند به صرف داشتن عقیده مورد تعرض و مواخذه قرار گیرد )  چه آمده است ؟ گفت  : همه کشک است ...این که دارد میگوید من بهایی هستم ، مولوی احمد نارویی ، مسلمان و رهبر اهل تسنن زاهدان در بند رهبر است ،  وقتیکه آیه های کتاب آسمانی  در مساجد اهل تسنن  لای چرخهای بولدوزور زیر خروارها خاک دفن میشوند !  نابود کردن  نمرات امتحانی کنکور را  چه عرض کنم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 2:32  توسط تایاق  | 

سوال

کسی از شیلر پرسیده است :آیا خدا وجود دارد ؟

 پاسخ داده  است ، بستگی به عکس العمل شما بعد از جواب من دارد!.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 2:33  توسط تایاق  | 

 

 

ماه رمضان است و طاعات و عبادات شما قبول باشد.

 

ماه رمضان  که میشد  روستا حال هوای  مخصوصی  بخود میگرفت  ، مسجد پر از نمازگزاران حنی بچه های کوچک نیز  با یک کلاه سفید تسبیحی در دست  در صف آخر قرار میگرفتند .دوازده ساله بودم  هوای روزه به سرم زد ، سحری بیدار شده  در کنار پدر و مادرم  با چشمانی خواب آلود سحری خوردم . قبل از اینکه نیت کنم  دندانم را مسواک زدم ، زورم  آمد نماز صبح بخوانم  ، نخواندم  ولی نیت کردم تا افطار روزه باشم .از شما چه پنهان تا ساعت دوازده   انرژیم ته کشید  . تشنگی بیش از گرسنگی فشار میاورد ، از مغازه ی بغلی  یک کیلو انگور خراسان را گرفته سر سفره گذاشتم !! مادرم گفت : پسرم چکار میکنی ؟ گفتم خیلی خیلی گرسنه ام است . گفت : تو روزه گرفتی ، هنوز که نماز ظهر نخوانده ایم . گفتم : من که دیگر نمی تونم ، خواهرم آمد و گفت : نباید بخوری ، تو روزه گرفتی و دلیلی برای شکستن روزه نداری . گفت : اگر روزه را بشکنی خدا خوشش نمیاد ، ترا میزند ، دهنت را کج میکند .  دانه هایی از انگور چند بار نزد دهنم آمدو رفت ،جرات نکردم ،یک نوع احساس ترس داشتم  چون خواهرم دائم از طرف خدا تهدید میکرد ، با ظرف پا به فرار گذاشتم ، خواهرم دنبال کرد ، من دویدم و او دنبال میکرد چون من سریعتر میدویدم او همچنان پشت سرم میدوید ، فریاد میزد نخور ، خدا دهنت را کج میکند ... خلاصه انرزی لازم را بدست آورده بودم ، با سرعت بیشتر میدویدم . از آن روز دهه ها گذشته ، هنوز دهنم سر جایش مانده است  ،ولی چند هفته قبل پیش دندانپزشکی رفتم که نزدیک بود صورتم را کج کند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 3:47  توسط تایاق  | 

اوباما 

به ماتقلیچ دده گفتم : مصاحبه ای خواندم که در آن همسر اوبا گفته است :  اوبا در خونه جورابهایش را جمع نمی کند ! ماتقلیچ دده گفت : آی بی پیاز ... چطور قول میده سربازانش را از عراق جمع کند ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 14:24  توسط تایاق  | 

بازی با کارت سیاسی

بعضیها کارت را خوب بازی میکنند یعنی حرفه ای هستند ،علی بنگی با عباس چاقان کارت بازی میکنند ، عباس چاقان میبیند وضع خراب است  شروع به کشیدن کارتهای اضافی کرده ، میگه برو به خودت . عباس بنگی با کشیدن چند کارت میگه ، شانزده . ببینیم شما چندی ؟ عباس چاقان میگه برو بابا ، شانزده که عددی نیست من چهل ام. عباس بنگی میگه : بابا بازی بیست و یک است مگه نمیدونی ؟ علی بنگی میگه : والله نمیدونستم ،  بله ، کارت آس عباس چاقان  به  امید اینکه یک ده تایی هم رویش بیاد سوخته بود ...

تهران مجددا در قبال بحران قفقاز تغییر موضع داد . در زمانی که در غرب از احتمال بازی با کارت ایران سخن میرفت ، در تهران هم در مورد بازی با کارت روسیه می اندیشیده اند . بحران قفقاز  نقطه اوج خود را طی کرده ، روال قابل کنترلی یافته است .  کارت آس تهران  سوخته ، در دوره تخفیف بحران قفقاز دوباره غرب را کشف کرده است . ماتقلیچ دده معتقد است ، دیگر نمیشه روی این کارت حساب کرد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 23:31  توسط تایاق  | 

خودمانی

ماتقلیچ دده گفت : چرا تو فکری ؟ گفتم  : داشتم به لایحه حمایت از خانواده  فکر میکردم که طبق آن ، مرد میتونه بیشتر از یک زن بگیره !!! آخه میگند ،  پشت هر مرد موفق ، یک زن قوی ایستاده است . بهتر نیست چهار الی پنج زن قوی پشت سر آدم باشه ؟  ماتقلیچ دده گفت :  آی زن ذلیل بی پیاز ، تو از دست  یه دونه بمن پناه میاری .....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 19:18  توسط تایاق  | 

چیستان  

آن کدام رئیس جمهور است با شیوع بیماری  وبا آمد و با شیوع بیماری وبا دارد میرود !!!!!!!!!!!!؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 16:30  توسط تایاق  | 

حمایت یا حماقت

 

لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده از دستور کار مجلس خارج شد . این لایحه در صورت تصویب به مردان این کشور اجازه میدهد تا در صورت داشتن توان مالی به صورت قانونی چند همسر اختیار کنند . هیات رئیسیه علت خروج این لایحه را از جمله رفع نگرانی های موجود در جامعه  خوانده است . شیرین عبادی برنده جایزه نوبل پیشتر با انتقاد از شرایط در نظر گرفته در این لایحه آن را ظلم به زنان و توهین به مردان دانسته است .

ماتقلیچ دده گفت : چه نمایندگان  اعجوبه ای را به مجلس فرستاده اند ، با رای زنها ، چشمکی به مردها زده  طنابی برای بستن دست  پای زنها آماده میکنند !!هشدار به مردها ، شما هیچوقت به دموکراسی نخواهید  رسید وقتیکه نیمی از جامعه در بند باشد ، از اینرو بیشتر از زنها باید مردها اعتراض کنند ،  مرد چگونه باور کند به دموکراسی رسیده است در حالیکه زنش حق انتخاب نداشته باشد پس  وقتی از فمینیسم صحبت میشود نگو فقط  زن ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 16:19  توسط تایاق  | 

؟

باریش نوه ماتقلیچ دده ، دو پایش را توی یه کفش کرده بود تا ازدواج نکند ، از مادر گرفته تا دایی و دوست و عمه به جانش افتادند که  تنهایی مختص خداست ، این سنت پیامبر است و عرف جامعه ، بخاطر خدا و پیامبر هم شده ازدواج کن !! چنین بود ازدواج سر گرفت!!! بعد از یکسال ثمره اش یک بچه  ناز و ننوری بود  که  نتوانست  برای تداوم زندگی کافی باشد ، تصمیم به جدایی گرفتند ، باز سر و کله  دوست و آشنا پیدا شد و این بار گفتند ترا به خاطر بچه دوام بیار ، بخاطر آبرو و حیثیت خانواده مان  بمان ،  سر انجام باریش از کوره در رفت ، رو به همه کرد و گفت : تا حالا بخاطر دیگران زندگی کرده ام ، لطفا یکی بمن بگه ،کی باید به خاطر خودم  زندگی کنم ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 2:6  توسط تایاق  | 

آلتین (طلا) 

در مدرسه ای تدریس میکردم ، زنگ تفریح بود ، بچه ها در حیاط مدرسه و ما معلمان نیز در کنار و گوشه های آن قدم میزدیم . پدر شاگردی آمد و پرسید :  درس دخترم آلتین چگونه است ؟ معلم مربوطه دو دستش را روی سرش کوبید و گفت : ای کاش نامش را حلب زنگ زده میگذاشتید !!! چنان ضعیف است که نمی تواند نامش را تلفظ کند ....

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:26  توسط تایاق  | 

اسم و رسم

رسم بر این است که فرزندان  خود را به اسامی خوب  آذین ببندیم ، ولی این یک قسمت  از آروزها و امیال  ما است ، شاید هم آرزوهای بر باد رفته خود ما باشد که امروز در فرزندانمان میجوئیم . بیاد شعر طنزی افتادم از شاعر گرانمایه ترکمن ، کریم قربان نپس اف که میگوید : اسامی خوبی چون ارسلان گذاشتیم که روباه درآمد ، آلتین (طلا ) گذاشتیم به بهای مس هم نیارزید  ، مرجن (مروارید ) ما  ارزانتر از یک پشته  کاه  در آمد . خلاصه هر نامی میخواهید بگذارید مهم نیست ، نام شما را نخواهد آراست  این شما هستید که نامتان را میآرائید .  بگذارید بچه هایتان  با پشتکاری و همت  نام شایسته خود را پیدا کنند ...

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:6  توسط تایاق  | 

یا ابولفضل

محمد رضا آیت اللهی رئیس سازمان ثبت و احوال به تلویزیون دولتی ایران گفته است که بیشتر از 330 هزار نفر در سال گذشته نام ابولفضل را برای فرزندان خود انتخاب کرده است .

با اینحساب در ده سال آینده 3 میلیون  سیصد هزار  ابولفضل در ایران خواهیم داشت ،  سیصد هزار ابولفضل  هم از در اعتیاد حلق آویز شوند در پنجاه سال آینده 150 میلیون ابولفضل تازه نفس  جمعیت مملکت را تشکیل خواهند داد ، به فضل حضرت ابولفضل  دولت  ابولفضلی  تشکیل داده  با یک ارتش ابولفضلی  به مرکزیت  کربلا  از روی قدس حمله به اسرائیل را هدایت کنند ،  عالم از دستشان به فغان آمده فریاد خواهند زد یا ابولفضل ....

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 2:31  توسط تایاق  | 

راز 

به ماتقلیچ دده گفتم : شما این همه به نوه هایت قصه میگوئید ، نشد آنها یکدفعه هم به شما چیزی گفته باشند !! گفت : چرا . گفتم : پس بگو بنویسم . نعریف کرد : در میان گروهی از اعدامیها ، معلمی نیز حلق آویز شده !! همه جان به جانان تسلیم کرده اند الا جز این معلم ، از ایشان پرسیده اند : این چه رازیست با  ده ساعت حلق آویزان هنوز زنده ای ؟ معلم با خونسردی جواب داده ، قربانت برم در این جامعه معلم  از دهن و حلقوم نفس نمی کشد .....

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 14:21  توسط تایاق  | 

لااکراه فی الدین

رئیس پلیس امنیت عمومی استان گلستان گفت : هیچ اجباری در دین نیست  ولی در ماه مبارک رمضان به روزه خواری تظاهر کرده و در اماکن عمومی  بخصوص در ایام لیالی شهدت حضرت علی (ع) جشن بگیرید ، هرچه دیدید از چشم خودتان دیدید ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 13:57  توسط تایاق  | 

وقتیکه  بی عقل دندان عقل را میکشد !!!

وقتیکه دیپلم را گرفتم مانند بقیه بچه ها به صف بیکاران پیوستم ، مدتی در گرگان  در پیش دندانپزشکی  کار کردم . مریضی برای کشیدن دندان عقلش ویزیت گرفت ، بعد از اینکه پزشک ،  آمپول بی حس کننده را زد ، رفت در اتاق انتظار منتظر ماند تا اثر لازم را داشته باشد . بعد از مدتی دیدم  مریض در رفته !! یعنی با بازی کردن دندان بی حس آنرا درآورده ..

  ماتقلیچ دده گفت  : از عفونتش صرف نظر کنیم ،  خدا بده برکت ، مگه بیشتر از این درآمد  داره .... آی بی پیاز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:17  توسط تایاق  | 

غم سرما چرا..

به ماتقلیچ دده گفتم : پائیز در راه  است و نفت از سر سفره رخت بربسته ، گاز سوار بر قاز و چون برق از چشمتان پریده ، فکر انرژی گرمایی باش .

ماتقلیچ دده گفت : حق باشماست پسرم ، سفره را با سفر خالی کرده اند ، اگر باد نبرد سرکه سر سفره  خود را عسل میخواند ، غم زمستان چرا ؟ جنگل گلستان دارد میسوزد  ، میریم زغالش را میاریم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:50  توسط تایاق  | 

دندانپزشک 

امروز  پیش دندانپزشک  رفتم  ، آه ، نگو  حساسیت دارم به این صدای مته اش ،  چشمانم را میبندم تا آمپولش را نبینم ، مگه میشه درد تا مغز استخوانت نفوذ میکند ، تازه میفهمی سلامتی یعنی چه . یکی فک پائین را میکشد ، دکتر فک بالا  را ،  بیشتر از دو ساعت زیر شکنجه بودم  ! بلآخره  دندانپزشک عرق پیشانیش را پاک کرد و گفت : مشکل این است که دهن شما کوچک است .

ماتقلیچ دده گفت : آی  دکتر بی پیاز ، دهان کوچک سهل است  ، زبان دراز  مشکلها می آفریند !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 20:59  توسط تایاق  | 

خالکوبی

 

حکم خال کوبی چیست ؟ آیا با بدن خال کوبی شده می توانم نماز بخوانم ؟ این سوالی است که از علمای ترکمن کرده اند. جواب  (خال کوبی کردن به بدن برای هیچ یک از افراد  چه زن و چه مرد صحیح نبوده و حرام می باشد ، ولی مانع صحت نماز نبوده و نماز ، نمازگزار صحیح خواهد بود ) را گرفته است .

 

 حالا نمیخواهم گردو خاک بلند کنم ، میخواستم بگم ، خال کوبی در اروپا بخصوص در کشور آلمان بسیار است، در استخرها انواع اقسام خال را در انواع اقسام جا  میتوانید ببینید . ماتقلیچ دده در استخر مجبور میشه چشمش را ببندد  یا از خجالت سرش را برگرداند . دختران و پسران جوان  خیلی سلیقه بخرج میدهند ، مار خوش خط خالی را چنان خال کوبی میکنند که از پشت گردن شروع  ، با  چند پیچ تند ،  سرش را از کنار نافش بیرون میزند  .. الله اکبر ..  خلاصه از پروانه گرفته تا رتیل روی  سینه و بازو یافت میشود . البته خال کوبی (تتوویرن ) همراه با درد است  و پاک هم نمیشود ، هرچه طرح بزرگتر باشه به همان اندازه هم درد ش بیشتر  . یکی از این بدشانسها هم جوانی بوده که عکس دوست دخترش را روی کپلش  کوبیده ، متاسفانه بعد از مدتی از هم جدا شده  ،  مجبور میشه تصویر روی کپل را برای همیشه  نگه دارد   !! برای یاروعکس  دوست نیمه راهش غیر قابل تحمل شده   با پیشنهاد  پدر بزرگش عکس خانوادگی  را روی آن خال کوبی میکند ، از تداخل عکس جدید با عکس قدیم تصویری بدست میآید که نه شبیه مادر است و نه شبیه  خواهر . بعد از اتمام کار  به هرکه میرسه میگند بابا این که شبیه پدر مادر شما نیست ، خلاصه کپل طرف  میشه مثل یک آلبوم  پر از عکسهای جورواجور .

با یک شور خانوادگی  پیش پزشک متخصص  رفته کمک می طلبند ، ولی نتیجه ای نمی گیرند .

 با دست خودش  دنیای واقعی را چنان بر سرش خراب  میکند تا کمک از دنیای مجازی میطلبد !!!!.

حالا در محل کارم به چنین خالهایی عادت کرده بودم ، چند روز پیش  یکی از همکارانم  چند کیلو وزن کم کرده بود ، پرسیدم  خانم سابرینا  خدا بد نده ، مریضی ؟ زبانش را درآورد ، وسط زبانش گلوله بزرگ سفید رنگی را با عمل جراحی  جا داده بود ، یک هفته کامل غذا نخورده  !! گفم : چه خاصیتی دارد ؟ گفت :  فقط بخاطر زیبایی است .

حالا تصور کنید تتوویرن کپلی را با یک زبان چرکی در دهن .... الله و عالم ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 2:52  توسط تایاق  | 

قضاوت

ماتقلیچ دده دم گوشم گفت :

وقتیکه می خواهی در باره راه رفتن کسی قضاوت کنی ، کمی با کفشهای او راه برو .

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 1:24  توسط تایاق  | 

 قابوس بن وشمگیر و فرماندار گنبد .

صد رحمت به قابوس بن وشمگیر ، در سال 397 هجری قمری  با کمترین امکانات توانسته است برج آسمانخراشی را بر فراز گنبد کاووس  بر افرازد .  این برج تاریخی تا امروز از حوادث مختلفی جان سالم بدر برده است ، روزی نادرشاه کمر بر نابودیش بسته است  وگاهی سران گوکلانها به امید گنجهای نهفته فرمان پی کنی آن را داده اند و به گفته ای دیگر ، انگلیسیها کالاهای  نفیس آنرا بغارت برده اند و  جالب ترینش  در عصر متمدن کنونی و دنیای پیشرفته تکنولوژی بلاخص اتمی می باشد که فرماندار گنبد  با این همه امکانات از کندن علفهای هرز  سقفش عاجز مانده است ، بعید به نظر نمی رسد روزی  با حوادث طبیعیی از جمله روئیدن قارچ و سرو .... سر این برج به یفما رفته ،  مردم  ترکمنصحرا به مرگ آثار تاریخی خود گریه تاریخی سر دهند ..

پیشنهادهای رسیده جهت کمک به فرماندار و نجات برج قابوس بن وشمگیر:

عراز قل حان :  مانند سرخپوستان ، تیر مجهز به پنبه آغشته به نفت را آتش زده با کمان به طرفش پرتاپ میکنیم تا جنگل موجود  در بالای برج ، مثل جنگل گلستان  خاکستر شود .

ماتقلیچ دده : تیشه ای  بدست فرماندار گنبد داده ، ایشان را با یک هیلوکوپتر بر فراز میل گنبد آویزان میکنیم تا با بجن کاری خود در عمران شهر گنبد کاری کرده باشد ...

مرد قاقماچ :  همه دست به دهان فریاد بزنید   کمک .. کو..ووووو... مک .... تا   تارزانی از میان جنگل پیدا شده ،  طنابی به طول هفتاد متر بیاندازد ..

فرماندار و شورای شهر گنبد منتظر پیشنهادات  دیگر شماست ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 0:35  توسط تایاق  | 

بزهای قاچاقچی!!

آقای احمدی نژاد بیخود نگفته  است که دشمن ما همین بزها هستند ، سرتیپ حمید رضا حسین آبادی رئیس پلیس مبارزه با مواد مخد ایران نیز با دستگیری 39 بز  که 94 کیلو مواد مخدر را با بلع خود حمل میکردند به ثبوت رساند .

ایشان برای کسانیکه نمی خواهند  تلاش و جانفشانیهای نیروهای انتظامی را باور کنند  مدرک دستگیری  18 بز در استان کرمان  که 35 کیلو مواد مخدر را درشکم داشتند ارائه کرد .

آقای حمید رضا حسین آبادی  از دستگیری یک شبکه بین المللی قاچاق مواد مخدر نیز خبر داد که 85 آفریقایی عضو این شبکه بودند . ایشان نگفتند  چه ارتباطی بین این آفریقاییها و بزها ی قاچاقچی وجود دارد ، چون شیوه حمل این قاچاقچیان خارجی نیز از نوع بلعیدن بوده  است !! کارشناسان احمدی نژاد دارند روی  این مسئله کار میکنند که نکند دشمنان خارجی  در بین بزهای ما  نفوذ کرده  انقلاب مخملی را طراحی میکنند . آقای حسین آبادی  در باره شیوه کار این گروه توضیح داد که متهمان از کشورهای مختلف به دوبی رفته و با بلع کوکائین وارد ایران شده و از طریق واسطه هایی آن را توزیع میکردند ، واسطه ها ی ایرانی نیز تا آنموقع روزه گرفته شکمشان را خالی  و معده شان را صابون میزدند تا مواد بلعیده شده خارجیان را دوباره بلعیده به کشورهای دیگر انتقال دهند .

آقای علیزاده  فرمانده نیروی انتظامی ایران گفت : اینها را باش ، چه زحمات طاقت فرسایی را متحمل می شوند ، لابد خبر ندارند که تریاک ایران مرغوبتر از همه است ، در ایران اغلب  خشخاش را در زمین های بی سرپرست پس از پاشیدن بذر ، آن را به حال خود رها میکنند . در فصل برداشت نیز، شبها سرپرستانی پیدا میشوند تا محصول آن را جمع کنند ، اگر پلیس توانست  (که غیر محال است ) کسی مسئول شناخته نمی شود .

کارشناسان اقتصادی ایران میگویند : در شرایطی که هر ساله هزاران کیلو تریاک از مرزهای افغانستان وارد ایران شده  به قیمت نازل به فروش می رسد آیا هیچ بازاری برای تریاک حاصل از خشخاش کشف شده در ایران وجود ندارد ؟

 سندیکای معتادان  گفته است بابا بازار شکنی کنید ، ارزانتر حساب کنید تا عرض ما بخارج نرود .

ماتقلیچ دده گفت  : یه دونه بز برای  هزار راس  گوسفند کافی است ، حالا با یه گله بز معتاد ، مملکت چه خاکی برسرش  خواهد ریخت ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 14:25  توسط تایاق  | 

بلا گردان

 

عروس ماتقلیچ دده اسفنج دود کرده  ، بلا گردان را سر من گرداند و  گفت : خدایا تایاق را از این اعتیاد تجاتش بده !! گفتم : آی بی پیاز من از کی تا حالا معتاد شدم ؟ گفت: اعتیاد که شاخ و دم نداره ، اگر ماتقلیچ دده هاپ میاندازه ، تو به اینترنت معتادی دیگه ... از تمام دنیا با خبری  الا جز داخل خونه . چیزی برای گفتن نداشتم ، قول سر خرمنی دادم و خطر رفع شد . ساعت دو شب بود که خسته شده بودم  ، گفتم بس است ، کامپیوتر را خاموش کرده ،  به بالکن رفتم ، دیدم آتش  در طبقه پنجم   آپارتمان آسمانخراش  چهل طبقه  روبرو  زبانه میکشد، سریع تلفن را گرفتم به آتشنشانی و پلیس خبر دادم ، چند دقیقه بعد ،  انگار منطقه جنگی شده بود ، این همه آتشنشانی و آمبولانس  با جیغ و داد،  ساختمان را محاصره کرده بودند ، عروس ماتقلیچ دده  با صدای  آژیر خطر بیدار شده  مثل مجسمه ایستاده بود . گفتم  : حالا بگو تایاق معتاده ، خیرش به خودش نمیرسه ، دیدی چگونه جان هزاران نفر را نجات دادم ؟ بشکند این دستی که نمک ندارد ....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 4:7  توسط تایاق  | 

مرگ موش

 

ماتقلیچ دده تازه داشت زبان باز میکرد یعنی دست وپا شکسته آلمانی صحبت میکرد . پناهنده گان را به نقاط مختلف تقسیم میکردند تا وضعشان معلوم شود ، ما را نیز برده بودند به یک روستایی در کنار دریای شمال  ، البته بسیار زیبا و باصفا بود.  از یک طرف جنگل و از طرفی دریا بود ، ولی  ساختمان قدیمی در وسط جنگل مشکلی داشت .  یکروز دیدیم وسط اتاق موش کوچکی پرسه میزند !! ماتقلیچ دده گفت : سریع  از مغازه  مرگ موش میگیرم و به حساب این کوچولو میرسم . خلاصه رفت . دست پا شکسته  موش ، خانه ...چیزهایی گفته بود .   چون در آلمان موش را مثل حیوانات دیگر بعنوان حیوان خانگی نگه میدارند ، مغازه دار چنین فهمیده که این آقا موشی در خانه دارد  .و احیانا غذای موش میخواهد . یک بسته بزرگ غذای مقوی موش داده بود . از شما چه پنهان هر روز این موش کوچولو قدو قواره میکشید ، شده بود مثل یک گربه !!  یک هفته بعد با ماتقلیچ دده رفتیم به همان مغازه  ، همینکه ماتقلیچ دده را دید شناخت ، گفت : موشت خوب شد ؟ میگفتی ضعیف است و حالش بده !!! گفتم : چی ، چی خوب است ؟ ما آمده ایم سم بگیریم  . گفت : وا...چرا؟ حیف نیست ؟ چه کمکی میتونم بکنم ؟ ببر دکتر !!! گفتم : ما ایرانیها با حیوانات دوست نیستیم ، چه برسه دوستی با موش .  ..  حتی گربه را هم بعضی وقت بعنوان حیوان اهلی می پذیریم بخاطر دشمنی با موش است .  همین سگی که  صفت وفاداریش بصورت  انترناسیونال پذیرفته شده با ما مشکل داره ، یعنی پیش ما نجس است . گفت : ایرانیان و این همه تمدن دوستی !!! گفتم : همه کشک است ،  ترا بخدا چیزی بده  بعد از اینکه موش آن را خورد  رقصان ، رقصان  جلوی دیدگان ما جان بده  تا دل ما خنک شه ... گفت من چنین ماده ای ندارم ، ولی یک قاپان کوچولو نشان داد ، گفتیم : آها این یکی است .. بردیم قاپان را زدیم ، چند دقیقه نگذشته بود  تاروق صدا زد ،  ماتقلیچ دده گفت : آی موش بی پیاز ...همه از جا پریدیم ،  دیدیم  یاشا  نوه ماتقلیچ دده قاپان را دستش گرفته بود ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 3:17  توسط تایاق  | 

تدریس وصیت نامه

 

رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها گفت : با تصویب شورایعالی انقلاب فرهنگی واحد وصیت نامه امام خمینی (ره ) به عنوان یکی از گرایش های درس انقلاب اسلامی از امسال در دانشگاههای سراسر کشور ارائه و تدریس می شود .

ماتقلیچ دده گفت : چون تمام دانشگاهها ی ما گرایش اسلامی دارند  فکر میکنم شامل حال همه رشته ها خواهد شد .  حالا دانشجویی  بخواهد  واحدهایش در خارج از کشور مورد تطابق قرار گیرد ، این واحد درسی با چه چیزی سنجیده خواهد شد ؟همان قضیه آیت الله قرائتی  رئیس نهضت سواد آموزی کشور تکرار خواهد شد .وقتیکه  ایشان با هیئتی  به یک کشور اروپایی رفته بودند  ، برایش گفته اند بفرمائید بگوئید همتای شما در این کشور کی هست ؟ تا ایشان را به حضور شما بیاریم ، گفته بود من بی همتا هستم .

البته آقای قربانعلی دری نجف آبادی  رئیس دادستان کل ایران به  دانشجویانی که به دنبال جریان آفرینی و انحراف در دانشگاهها هستند  هشدار لازم را داد  تا مواظب جام زهر امام باشند  در صورت پیگرد قضایی سرخواهند کشی .

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 18:3  توسط تایاق  | 

تولد یاشا

دیروز تولد  یاشا  نوه ته تقاری ماتقلیچ دده بود ، با ماتقلیچ دده رفتم آنرا از مدرسه بگیرم ، یاشا گفت :  پاپا من شما را نشناختم چون مویتان بلند شده فکر کردم مامان هستید !!!  در همین موقع دومرد ، درست در کنار اتومبیلم  ایستادند  که گوشواره داشتند ، ماتقلیچ دده گفت : پسرم مگر مرد مانده  ، دور و برت  را نگاه کن همه گوشواره دارند . قبل از اینکه یاشا  حرف قاقاجانش را تکرار کنه ، گفتم : آی زن ذلیلهای بی پیاز ....

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 16:24  توسط تایاق  | 

غذای ایکس ، ایکس

کانال پروزیبین آلمان داشت برنامه ای به نام سم  پخش میکرد که در آن فردی  شرط میبست تا غذای ایکس ایکس را بخورد . درست حدس زدید ، ایکس ایکس همان سایز غذا است یعنی حداقل دو کیلو گوشت  در یک وعده باید میل شود  !!!.

به ماتقلیچ دده گفتم : این که چیزی نیست ، من دوستی داشتم که  در آلاگل ترکمنصحرا یک گوسفند کامل را با دوستش صبحانه خورد .

ماتقلیچ دده گفت : آی بی پیاز ،  گوسفند کامل را گرگ هم  نمی تونه یکدفعه بخوره ....

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 16:4  توسط تایاق  |