|
|
|
|
|
داشتم شعری از مختومقلی را زمزمه میکردم ،
مختومقلی بیر قول دیر ( مختومقلی یک خدمتگذار است ) قوللوغینا قایل دیر ( و راضی به خدمتگذاری) آقماق اوزون ، عاقل دیر( نادان خود را عاقل پندارد ) تنتک اوزون ساغ سایار (ابله خود را سلیم ) ماتقلیچ دده گفت : ابله نه تنها خود را سالم می پندارد ، بلکه سرنوشت ما دست ابله است...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 1:55 توسط تایاق
|
|
||